Skip to main content
Global

۲۰.۲: مزیت مطلق و نسبی

  • Page ID
    212874
  • \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)

    \( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)

    \( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    ( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)

    \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)

    \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)

    \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)

    \( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)

    \( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)

    \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)
    اهداف یادگیری

    در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:

    • مزیت مطلق، مزیت نسبی و هزینه فرصت را تعریف کنید
    • توضیح دستاوردهای تجارت ایجاد شده زمانی که یک کشور تخصص دارد

    بنجامین فرانکلین، دولتمرد آمریکایی (۱۷۰۶—۱۷۹۰) یک بار نوشت: «هیچ ملتی تا به حال توسط تجارت نابود نشده است.» بسیاری از اقتصاددانان نگرش خود را نسبت به تجارت بین المللی به شیوه ای حتی مثبت تر بیان می کنند. شواهدی که نشان می دهد تجارت بین المللی منافع کلی برای اقتصادها به ارمغان می آورد بسیار قوی است. تجارت با رشد اقتصادی در ایالات متحده و سراسر جهان همراه بوده است. بسیاری از اقتصادهای ملی که سریعترین رشد را در چند دهه گذشته نشان داده اند - به عنوان مثال، ژاپن، کره جنوبی، چین و هند - این کار را با جهت گیری چشمگیر اقتصاد خود به سمت تجارت بین المللی انجام داده اند. هیچ نمونه مدرنی از کشوری وجود ندارد که خود را از تجارت جهانی قطع کرده و در عین حال رونق داشته باشد. برای درک مزایای تجارت یا اینکه چرا ما در وهله اول تجارت می کنیم، باید مفاهیم مزیت نسبی و مطلق را درک کنیم.

    در سال 1817، دیوید ریکاردو، تاجر، اقتصاددان و عضو پارلمان بریتانیا، رساله ای به نام «اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» نوشت. ریکاردو در این رساله استدلال کرد که تخصص و تجارت آزاد به نفع همه شرکای تجاری است، حتی آنهایی که ممکن است نسبتاً ناکارآمد باشند. برای درک اینکه منظور او چیست، باید بتوانیم بین مزیت مطلق و مزیت نسبی تمایز قائل شویم.

    یک کشور مزیت مطلق نسبت به کشور دیگر در تولید یک کالا دارد اگر از منابع کمتری برای تولید آن کالا استفاده کند. مزیت مطلق می‌تواند نتیجه موقوفه طبیعی یک کشور باشد. به عنوان مثال، استخراج نفت در عربستان سعودی تقریباً فقط مسئله «حفاری یک سوراخ» است. تولید نفت در کشورهای دیگر می تواند به اکتشاف قابل توجه و فن آوری های پرهزینه برای حفاری و استخراج نیاز داشته باشد - البته اگر آنها اصلاً نفت داشته باشند. ایالات متحده دارای برخی از ثروتمندترین زمین های کشاورزی در جهان است که باعث می شود کشت ذرت و گندم نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر آسان تر شود. گواتمالا و کلمبیا دارای آب و هوایی هستند که به ویژه برای پرورش قهوه مناسب است. شیلی و زامبیا برخی از غنی ترین معادن مس جهان را در اختیار دارند. همانطور که برخی استدلال کرده اند، «جغرافیا سرنوشت است.» شیلی مس را تأمین خواهد کرد و گواتمالا قهوه تولید خواهد کرد و آنها تجارت خواهند کرد. وقتی هر کشوری محصولی دارد که دیگران به آن نیاز دارند و می تواند آن را با منابع کمتری در یک کشور نسبت به کشور دیگر تولید کند، تصور اینکه همه طرف ها از تجارت سود می برند آسان است. با این حال، تفکر در مورد تجارت فقط از نظر جغرافیایی و مزیت مطلق ناقص است. تجارت واقعا به دلیل مزیت نسبی رخ می دهد.

    به یاد بیاورید از فصل انتخاب در جهان کمبود که یک کشور دارای مزیت نسبی است زمانی که می تواند کالا را با هزینه کمتری از نظر کالاهای دیگر تولید کند. سوالی که هر کشور یا شرکتی هنگام معامله باید بپرسد این است: «برای تولید این کالا چه چیزی را رها می کنیم؟» جای تعجب نیست که مفهوم مزیت نسبی مبتنی بر ایده هزینه فرصت از انتخاب در دنیای کمبود است. به عنوان مثال، اگر زامبیا منابع خود را بر تولید مس متمرکز کند، نمی تواند از نیروی کار، زمین و منابع مالی خود برای تولید کالاهای دیگر مانند ذرت استفاده کند. در نتیجه، زامبیا فرصت تولید ذرت را از دست می دهد. چگونه هزینه را از نظر کالاهای دیگر اندازه گیری کنیم؟ مسئله را ساده کنید و فرض کنید که زامبیا برای تولید مس و ذرت فقط به نیروی کار نیاز دارد. شرکت هایی که مس یا ذرت تولید می کنند به شما می گویند که دو ساعت طول می کشد تا یک تن مس استخراج شود و یک ساعت برای برداشت یک بوشل ذرت. این بدان معنی است که هزینه فرصت تولید یک تن مس دو بوشل ذرت است. بخش بعدی مزیت مطلق و نسبی را با جزئیات بیشتری توسعه می دهد و آنها را به تجارت مرتبط می کند.

    آن را پیوند دهید

    برای مشاهده لیستی از مقالات و پادکست های مربوط به موضوعات تجارت بین المللی به این وب سایت مراجعه کنید.

    مثالی عددی از مزیت مطلق و نسبی

    جهانی فرضی را در نظر بگیرید که دو کشور آن عربستان سعودی و ایالات متحده و دو محصول، نفت و ذرت است. علاوه بر این فرض است که مصرف کنندگان در هر دو کشور هر دو این کالاها را می خواهند. این کالاها همگن هستند، به این معنی که مصرف کنندگان/تولید کنندگان نمی توانند بین ذرت یا روغن از هر دو کشور تفاوت قائل شوند. تنها یک منبع در هر دو کشور وجود دارد، ساعت کار. عربستان سعودی می تواند نفت را با منابع کمتری تولید کند، در حالی که ایالات متحده می تواند ذرت را با منابع کمتری تولید کند. جدول 20.1 مزایای دو کشور را نشان می دهد که بر حسب چند ساعت طول می کشد تا یک واحد از هر کالا تولید شود.

    کشور نفت (ساعت در هر بشکه) ذرت (ساعت در هر بوشل)
    عربستان سعودی ۱ ۴
    ایالات متحده آمریکا ۲ ۱
    جدول 20.1 چند ساعت طول می کشد تا روغن و ذرت تولید شود

    در جدول ۲۰.۱ آمده است که عربستان سعودی یک مزیت مطلق در تولید نفت دارد زیرا تولید یک بشکه نفت در مقایسه با دو ساعت در ایالات متحده تنها یک ساعت طول می کشد. ایالات متحده دارای مزیت مطلق در تولید ذرت است.

    برای ساده سازی، بیایید بگوییم که عربستان سعودی و ایالات متحده هر کدام 100 ساعت کار دارند (جدول 20.2 را ببینید). شکل 20.2 نشان می دهد که هر کشور قادر به تولید خود با استفاده از نمودار مرز امکان تولید (PPF) است. از «انتخاب در دنیای کمیابی» به یاد بیاورید که مرز امکانات تولید نشان دهنده حداکثر مقداری است که هر کشور می تواند با توجه به منابع محدود خود، در این مورد کارگران و سطح فناوری خود، تولید کند.

    کشور تولید نفت با استفاده از 100 ساعت کار (بشکه) تولید ذرت با استفاده از 100 ساعت کار (بوشل)
    عربستان سعودی ۱۰۰ یا ۲۵
    ایالات متحده آمریکا ۵۰ یا ۱۰۰
    جدول 20.2 امکانات تولید قبل از تجارت
    این نمودارها مرز احتمالی تولید را قبل از تجارت برای عربستان سعودی و ایالات متحده با استفاده از داده های جدول تحت عنوان «امکانات تولید قبل از تجارت» نشان می دهد. محور x تولید ذرت را با استفاده از بوشل اندازه گیری می کند و محور y نفت را از نظر بشکه ترسیم می کند. تولید تمام نقاط بالای مرز با توجه به سطح فعلی منابع و فناوری غیرممکن است.
    شکل 20.2 مرزهای تولید (الف) عربستان سعودی می تواند 100 بشکه نفت را در حداکثر و ذرت صفر (نقطه A) یا 25 بوشل ذرت و روغن صفر (نقطه B) تولید کند. همچنین اگر بخواهد هر دو کالا را مصرف کند، می تواند ترکیبات دیگری از روغن و ذرت را تولید کند، مانند نقطه C. در اینجا 60 بشکه نفت تولید یا مصرف می کند و 40 ساعت کار را برای تولید 10 بوشل ذرت اختصاص می دهد، با استفاده از داده های جدول 20.1. (ب) اگر ایالات متحده فقط نفت تولید کند، حداکثر می تواند 50 بشکه و ذرت صفر (نقطه A) تولید کند، یا در حد دیگر، حداکثر می تواند 100 بوشل ذرت تولید کند و هیچ روغنی تولید نکند (نقطه B '). ترکیبات دیگر روغن و ذرت ممکن است، مانند نقطه C. با توجه به سطح فعلی منابع و فناوری، تولید تمام نقاط بالاتر از مرزها غیرممکن است.

    مسلما مصرف کنندگان سعودی و آمریکایی تمایل دارند هر دو نفت و ذرت زندگی کنند. فرض کنید قبل از اینکه تجارت رخ دهد، هر دو کشور در نقطه C یا C تولید و مصرف می کنند. بنابراین، اقتصاد عربستان سعودی قبل از تجارت، 60 ساعت کارگر را به تولید نفت اختصاص خواهد داد، همانطور که جدول 20.3 نشان می دهد. با توجه به اطلاعات جدول 20.1، این انتخاب به این معنی است که 60 بشکه نفت تولید یا مصرف می کند. با 40 ساعت کار باقی مانده، از آنجا که برای تولید یک بوشل ذرت به چهار ساعت زمان نیاز دارد، می تواند فقط 10 بوشل تولید کند. در نقطه C، اقتصاد ایالات متحده 40 ساعت کارگر را برای تولید 20 بشکه نفت اختصاص می دهد و می تواند ساعات کار باقی مانده را به تولید 60 بوشل ذرت اختصاص دهد.

    کشور تولید نفت (بشکه) تولید ذرت (بوشل)
    عربستان سعودی (C) ۶۰ ۱۰
    ایالات متحده (C ') ۲۰ ۶۰
    مجموع تولید جهانی ۸۰ ۷۰
    جدول 20.3 تولید قبل از تجارت

    شیب مرز امکان تولید نشان دهنده هزینه فرصت تولید نفت بر حسب ذرت است. با استفاده از تمام منابع خود، ایالات متحده می تواند 50 بشکه نفت یا 100 بوشل ذرت تولید کند؛ بنابراین، هزینه فرصت یک بشکه نفت دو بوشل ذرت است - یا شیب 1/2 است. بنابراین، در نمودار مرزی امکان تولید ایالات متحده، هر افزایش در تولید نفت به میزان یک بشکه به معنای کاهش دو بوشل ذرت است. عربستان سعودی می تواند 100 بشکه نفت یا 25 بوشل ذرت تولید کند. هزینه فرصت تولید یک بشکه نفت معادل از دست دادن یک چهارم یک بوشل ذرت است که کارگران سعودی در غیر این صورت می توانستند تولید کنند. از نظر ذرت، توجه داشته باشید که عربستان سعودی کمترین هزینه را برای تولید یک بشکه نفت می دهد. جدول 20.4 این محاسبات را خلاصه می کند.

    کشور هزینه فرصت یک واحد — نفت (از نظر ذرت) هزینه فرصت یک واحد — ذرت (از نظر روغن)
    عربستان سعودی ¼ ۴
    ایالات متحده آمریکا ۲ ½
    جدول 20.4 هزینه فرصت و مزیت نسبی

    باز هم یادآوری می کنیم که ما مزیت نسبی را به عنوان هزینه فرصت تولید کالا تعریف کردیم. از آنجا که عربستان سعودی کمترین هزینه را برای تولید یک بشکه نفت می دهد، (۱۴۱۴<۲۲در جدول 20.4) دارای مزیت نسبی در تولید نفت است. ایالات متحده کمترین هزینه را برای تولید یک بوشل ذرت می دهد، بنابراین در تولید ذرت مزیت نسبی دارد.

    در این مثال، تقارن بین مزیت مطلق و مزیت نسبی وجود دارد. عربستان سعودی به ساعات کار کمتری برای تولید نفت نیاز دارد (مزیت مطلق، جدول 20.1 را ببینید)، و همچنین کمترین میزان را از نظر سایر کالاها برای تولید نفت صرف می کند (مزیت نسبی، جدول 20.4 را ببینید). چنین تقارنی همیشه صدق نمی کند، همانطور که پس از بحث کامل در مورد سود حاصل از تجارت نشان خواهیم داد، اما ابتدا ویژگی Clear It Up زیر را بخوانید تا مطمئن شوید که دلیل مستقیم بودن خط PPF در نمودارها را درک می کنید.

    پاک کردن آن

    آیا مرز امکان تولید می تواند مستقیم باشد؟

    هنگامی که شما برای اولین بار مرز امکان تولید (PPF) را در فصل انتخاب در دنیای کمبود ملاقات کردید، آن را با شکل خمشی بیرونی ترسیم کردیم. این شکل نشان می دهد که همانطور که ما ورودی ها را از تولید یک کالا به دیگری انتقال می دهیم - مانند آموزش به خدمات بهداشتی - هزینه های فرصت افزایش می یابد. در مثال های این فصل، ما PPF ها را به صورت خطوط مستقیم ترسیم می کنیم، به این معنی که هزینه های فرصت ثابت هستند. هنگامی که ما یک واحد حاشیهای از کار را از کشت ذرت و به سمت تولید نفت انتقال میدهیم، کاهش مقدار ذرت و افزایش مقدار روغن همیشه یکسان است. در واقع این امر تنها در صورتی امکان پذیر است که با تغییر مقیاس تولید، سهم کارگران اضافی در تولید تغییر نکند. مرز احتمالات تولید خطی یک مدل کمتر واقع گرایانه است، اما یک خط مستقیم محاسبات را ساده می کند. همچنین موضوعات اقتصادی مانند مزیت مطلق و نسبی را به همان وضوح نشان می دهد.

    سود حاصل از تجارت

    موقعیت های تجاری ایالات متحده و عربستان سعودی را پس از تخصص و معامله در نظر بگیرید. قبل از تجارت، عربستان سعودی 60 بشکه نفت و 10 بوشل ذرت تولید و مصرف می کند. ایالات متحده 20 بشکه نفت و 60 بوشل ذرت تولید و مصرف می کند. با توجه به سطح تولید فعلی آنها، اگر ایالات متحده بتواند مقدار ذرت کمتر از 60 بوشل را مبادله کند و در عوض مقدار نفت بیش از 20 بشکه دریافت کند، از تجارت سود خواهد برد. با تجارت، ایالات متحده می تواند هر دو کالا را بیش از آنچه که بدون تخصص و تجارت مصرف می کرد، مصرف کند. (به یاد بیاورید که فصل به اقتصاد خوش آمدید! تخصص تعریف شده به عنوان آن را به کارگران و شرکت ها اعمال می شود. اقتصاددانان همچنین از تخصص برای توصیف وقوع زمانی که یک کشور منابع خود را برای تمرکز بر تولید کالایی که مزیت نسبی ارائه می دهد، تغییر می دهد، استفاده می کنند.) به همین ترتیب، اگر عربستان سعودی بتواند مقداری نفت کمتر از 60 بشکه معامله کند و در ازای آن مقداری ذرت بیشتر از 10 بوشل دریافت کند، هر دو کالا بیشتری نسبت به قبل از تخصص و تجارت خواهد داشت. جدول 20.5 طیف وسیعی از معاملات را نشان می دهد که به نفع هر دو طرف است.

    اقتصاد ایالات متحده، پس از تخصص، سود خواهد برد اگر: اقتصاد عربستان سعودی، پس از تخصص، سود خواهد برد اگر:
    صادرات بیش از 60 بوشل ذرت واردات حداقل 10 بوشل ذرت
    واردات حداقل ۲۰ بشکه نفت صادرات کمتر از 60 بشکه نفت
    جدول 20.5 طیف وسیعی از معاملات که به نفع ایالات متحده و عربستان سعودی است

    دلیل اصلی اینکه چرا تجارت به نفع هر دو طرف است، ریشه در مفهوم هزینه فرصت دارد، همانطور که ویژگی Clear It Up توضیح می دهد. اگر عربستان سعودی می خواهد تولید داخلی ذرت را در جهانی بدون تجارت بین المللی گسترش دهد، باید بر اساس هزینه های فرصت خود، چهار بشکه نفت را به ازای هر یک بوشل ذرت اضافه کند. اگر عربستان سعودی بتواند راهی پیدا کند که کمتر از چهار بشکه نفت را برای یک بوشل ذرت اضافه کند (یا معادل آن، برای دریافت بیش از یک بوشل ذرت برای چهار بشکه نفت)، بهتر خواهد بود.

    پاک کردن آن

    هزینه های فرصت و سود حاصل از تجارت چیست؟

    طیف وسیعی از معاملات که به نفع هر کشور خواهد بود بر اساس هزینه فرصت کشور برای تولید هر کالا است. ایالات متحده می تواند 100 بوشل ذرت یا 50 بشکه نفت تولید کند. برای ایالات متحده، هزینه فرصت تولید یک بشکه نفت دو بوشل ذرت است. اگر اعداد بالا را بر 50 تقسیم کنیم، ما همان نسبت را دریافت می کنیم: یک بشکه نفت معادل دو بوشل ذرت است، یا (100/50 = 2 و 50/50 = 1). در تجارت با عربستان سعودی، اگر ایالات متحده قصد دارد 100 بوشل ذرت را در صادرات کنار بگذارد، باید حداقل 50 بشکه نفت وارد کند تا به همان اندازه خوب باشد. واضح است که برای کسب سود از تجارت باید بتواند بیش از نیم بشکه نفت را برای بوشل ذرت خود به دست آورد - یا اصلاً چرا تجارت می کند؟

    به یاد بیاورید که دیوید ریکاردو استدلال کرد که اگر هر کشور در مزیت نسبی خود تخصص داشته باشد، از تجارت سود خواهد برد و کل تولید جهانی افزایش خواهد یافت. چگونه می توانیم سود حاصل از تجارت را در نتیجه مزیت نسبی و تخصص نشان دهیم؟ جدول 20.6 خروجی را با فرض اینکه هر کشور در مزیت نسبی خود تخصص دارد و هیچ کالای دیگری تولید نمی کند، نشان می دهد. این 100٪ تخصص است. تخصص منجر به افزایش کل تولید جهانی می شود. (مقایسه کل تولید جهانی در جدول 20.3 با آنچه در جدول 20.6 آمده است.)

    کشور مقدار تولید شده پس از تخصص 100٪ - نفت (بشکه) مقدار تولید شده پس از تخصص 100٪ - ذرت (بوشل)
    عربستان سعودی ۱۰۰ ۰
    ایالات متحده آمریکا ۰ ۱۰۰
    مجموع تولید جهانی ۱۰۰ ۱۰۰
    جدول 20.6 چگونه تخصص خروجی را گسترش می دهد

    اگر ما تخصص کامل نداشتیم، همانطور که در جدول 20.6 بود؟ آیا هنوز سود حاصل از تجارت وجود خواهد داشت؟ مثال دیگری را در نظر بگیرید، مانند زمانی که ایالات متحده و عربستان سعودی به ترتیب از C و C شروع می شوند، همانطور که شکل 20.2 نشان می دهد. در نظر بگیرید که چه اتفاقی می افتد وقتی تجارت مجاز می شود و ایالات متحده 20 بوشل ذرت را در ازای 20 بشکه نفت به عربستان سعودی صادر می کند.

    در این نمودار، ذرت در محور x با حداکثر تولید 25 بوشل و نفت در محور y با حداکثر تولید 100 بشکه قرار دارد. عربستان سعودی تولید و مصرف را در نقطه C (مختصات 10، 60) آغاز می کند. اگر «قیمت تجاری» 20 بشکه نفت برای 20 بوشل ذرت باشد، سعودی ها در نهایت به D می رسند (مختصات 30، 40).
    شکل 20.3 مرز امکانات تولید در عربستان سعودی تجارت اجازه می دهد تا یک کشور فراتر از مرز تولید داخلی خود برود

    با شروع نقطه C، که تولید نفت عربستان 60 را نشان می دهد، مصرف نفت داخلی عربستان را 20 کاهش می دهد، زیرا 20 به ایالات متحده صادر می شود و با 20 واحد ذرت مبادله می شود. این امر عربستان را قادر می سازد تا به نقطه D برسد، جایی که مصرف نفت در حال حاضر 40 بشکه است و مصرف ذرت به 30 افزایش یافته است (شکل 20.3 را ببینید). توجه داشته باشید که حتی بدون تخصص 100٪، اگر «قیمت معاملاتی»، در این مورد 20 بشکه نفت برای 20 بوشل ذرت، بیشتر از هزینه فرصت کشور باشد، سعودی ها از تجارت سود خواهند برد. از آنجا که نقطه مصرف پس از تجارت D فراتر از مرز امکان تولید آن است، عربستان سعودی از تجارت سود برده است.

    آن را پیوند دهید

    برای تجسم داده های مربوط به تجارت به این وب سایت مراجعه کنید.


    This page titled ۲۰.۲: مزیت مطلق و نسبی is shared under a CC BY 4.0 license and was authored, remixed, and/or curated by OpenStax via source content that was edited to the style and standards of the LibreTexts platform.