13.3: پیامدهای سیاسی دیدگاه نئوکلاسیک
- Page ID
- 212945
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)
\( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)
\( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)
\( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)
\( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)
\( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)
\( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)
\( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:
- بحث در مورد چرا و چگونه اقتصاددانان انتظارات تورم را اندازه گیری می کنند
- تجزیه و تحلیل اثرات سیاست های مالی و پولی بر عرضه کل و تقاضای کل
- منحنی فیلیپس نئوکلاسیک را توضیح دهید، با توجه به مبادله آن بین تورم و بیکاری
- شناسایی تمایز روشن بین اقتصاد نئوکلاسیک و اقتصاد کینزی
برای درک توصیههای سیاستی اقتصاددانان نئوکلاسیک، میتوان از دیدگاه کینزی شروع کرد. فرض کنید کاهش تقاضای کل باعث میشود که اقتصاد با نرخ بیکاری بالا وارد رکود شود. پاسخ کینزی این خواهد بود که از سیاست دولت برای تحریک تقاضای کل و از بین بردن شکاف رکود استفاده کند. اقتصاددانان نئوکلاسیک بر این باورند که پاسخ کینزی، در حالی که شاید نیت خوبی داشته باشد، به دلایلی که به زودی در مورد آنها بحث خواهیم کرد، نتیجه خوبی نخواهد داشت. از آنجا که اقتصاددانان نئوکلاسیک بر این باورند که اقتصاد در طول زمان خود را اصلاح خواهد کرد، تنها مزیت یک سیاست تثبیت کینزی سرعت بخشیدن به روند و به حداقل رساندن زمانی است که بیکاران از کار خارج میشوند. آیا این نتیجه احتمالی است؟
سیاست اقتصاد کلان کینزی نیازمند مقداری خوشبینی نسبت به توانایی دولت در تشخیص وضعیت تقاضای کل بسیار کم یا بیش از حد است، و تعدیل تقاضای کل مطابق با سطح مناسب تغییرات در مالیات یا هزینهها، که همگی به موقع اعمال میشوند، دارد. به هر حال اقتصاددانان نئوکلاسیک استدلال میکنند که آمارشناسان دولتی ماهها طول میکشد تا حتی برآوردهای اولیه از تولید ناخالص داخلی را تولید کنند تا سیاستمداران بدانند که آیا رکود اقتصادی در حال وقوع است یا خیر — و این برآوردهای اولیه ممکن است بعداً به طور قابل توجهی مورد تجدید نظر قرار گیرند. علاوه بر این، مسئله اقدام به موقع وجود دارد. روند سیاسی می تواند ماه های بیشتری طول بکشد تا کاهش مالیات یا افزایش هزینه ها را تصویب کند. ملاحظات سیاسی یا اقتصادی ممکن است میزان تغییرات مالیات یا مخارج را تعیین کند. سپس اقتصاد ماه های بیشتری طول خواهد کشید تا تغییرات در تقاضای کل را از طریق هزینه و تولید به اجرا بگذارد. هنگامی که اقتصاددانان و سیاست گذاران تمام این وقفه های زمانی و واقعیت های سیاسی را در نظر می گیرند، سیاست مالی فعال ممکن است نتواند مشکل فعلی را حل کند و حتی می تواند اقتصاد آینده را بدتر کند. متوسط رکود اقتصادی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تنها حدود یک سال به طول انجامیده است. تا زمانی که سیاست دولت فعال شود، رکود اقتصادی احتمالا به پایان خواهد رسید. در نتیجه، تنها نتیجه تنظیم دقیق دولت تحریک اقتصاد در زمانی است که در حال بهبود است (یا انقباض اقتصاد زمانی که در حال سقوط است). به عبارت دیگر، یک سیاست فعال اقتصاد کلان احتمالاً چرخهها را تشدید میکند نه اینکه آنها را تضعیف کند. برخی اقتصاددانان نئوکلاسیک بر این باورند که بخش بزرگی از چرخههای تجاری که مشاهده میکنیم ناشی از سیاستهای ناقص دولت است. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این موضوع، ویژگی Clear It Up زیر را بخوانید.
پاک کردن آن
چرا و چگونه اقتصاددانان انتظارات تورمی را اندازه گیری می کنند؟
مردم هر بار که خرید عمده ای مانند خانه یا ماشین انجام می دهند، انتظارات در مورد تورم را در نظر می گیرند. همانطور که تورم نوسان می کند، نرخ بهره اسمی وام برای خرید این کالاها نیز تغییر می کند. نرخ بهره اسمی از نرخ واقعی به علاوه یک عامل تورم مورد انتظار تشکیل شده است. تورم مورد انتظار همچنین به اقتصاددانان می گوید که چگونه مردم به جهت اقتصاد نگاه می کنند. فرض کنید مردم انتظار دارند تورم افزایش یابد. این می تواند نتیجه شوک مثبت تقاضا به دلیل گسترش اقتصاد و افزایش تقاضای کل باشد. همچنین می تواند نتیجه یک شوک عرضه منفی باشد، شاید از افزایش قیمت انرژی و کاهش عرضه کل. در هر صورت، مردم ممکن است انتظار داشته باشند که بانک مرکزی در سیاست پولی انقباضی برای کاهش تورم شرکت کند و این سیاست منجر به افزایش نرخ بهره می شود. اگر، با این حال اقتصاددانان انتظار دارند تورم کاهش یابد، مردم ممکن است رکود اقتصادی را پیش بینی کنند. به نوبه خود، مردم ممکن است انتظار سیاست پولی انبساطی و نرخ بهره پایین تر را در کوتاه مدت داشته باشند. با نظارت بر تورم مورد انتظار، اقتصاددانان اطلاعات مربوط به اثربخشی سیاست های اقتصاد کلان را جمع آوری می کنند. علاوه بر این، نظارت بر تورم مورد انتظار امکان پیش بینی جهت نرخ بهره واقعی را فراهم می کند که برای اثر تورم جدا می شود. این اطلاعات برای تصمیم گیری در مورد سرمایه گذاری های مالی ضروری است.
انتظارات در مورد تورم ممکن است یک مفهوم بسیار نظری به نظر برسد، اما در واقع بانک فدرال رزرو انتظارات تورمی را بر اساس تحقیقات اولیه انجام شده توسط جوزف لیوینگستون، روزنامه نگار مالی فیلادلفیا اینکوایرر، اندازه گیری می کند. در سال ۱۹۴۶، او یک نظرسنجی دو بار در سال از اقتصاددانان در مورد انتظارات آنها از تورم آغاز کرد. پس از مرگ لیوینگستون در سال ۱۹۶۹، بانک فدرال رزرو و دیگر سازمانهای تحقیقاتی اقتصادی مانند مرکز تحقیقات سروی در دانشگاه میشیگان، انجمن آمار آمریکا، و اداره ملی تحقیقات اقتصادی این نظرسنجی را ادامه دادند.
تحقیقات فعلی فدرال رزرو این انتظارات را با تورم واقعی که رخ داده است مقایسه می کند و نتایج تاکنون متفاوت است. با این حال، پیش بینی های اقتصاددانان در چند دهه گذشته به طور قابل توجهی دقیق تر شده است. اقتصاددانان به طور فعال در حال تحقیق در مورد چگونگی شکل گیری و تغییر انتظارات تورم و سایر متغیرهای اقتصادی هستند.
آن را پیوند دهید
برای خواندن «تفسیر اقتصادی بانک فدرال رزرو کلیولند: یک رویکرد جدید برای اندازه گیری انتظارات تورم» توسط جوزف جی هاوبریچ برای اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی پیش بینی تورم توسط اقتصاددانان، به این وب سایت مراجعه کنید.
معاوضه منحنی فیلیپس نئوکلاسیک
پرسپکتیو کینزی منحنی فیلیپس را معرفی کرد و توضیح داد که چگونه از منحنی عرضه کل مشتق میشود. منحنی عرضه کل شیب دار به سمت بالا در کوتاه مدت دلالت بر منحنی فیلیپس شیب دار رو به پایین دارد. بنابراین، در کوتاه مدت بین تورم و بیکاری تعادل وجود دارد. در مقابل، یک منحنی عرضه کل بلند مدت نئوکلاسیک، یک شکل عمودی برای منحنی فیلیپس را نشان می دهد که نشان دهنده عدم تعادل بلند مدت بین تورم و بیکاری است. شکل 13.6 (a) منحنی AS عمودی را نشان می دهد، با سه سطح مختلف تقاضای کل، که منجر به سه تعادل مختلف در سه سطح قیمت مختلف می شود. در هر نقطه در امتداد منحنی AS عمودی، تولید ناخالص داخلی بالقوه و نرخ بیکاری ثابت می ماند. فرض کنید که برای این اقتصاد، نرخ طبیعی بیکاری 5٪ است. در نتیجه، رابطه منحنی فیلیپس بلند مدت، در شکل 13.6 (b)، یک خط عمودی است که از 5٪ بیکاری، در هر سطح تورم افزایش می یابد. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نحوه تفسیر نرخ تورم و بیکاری، ویژگی Work It Out زیر را بخوانید.
آن را کار کنید
ردیابی نرخ تورم و بیکاری
فرض کنید که شما داده ها را برای سال ها در مورد نرخ تورم و بیکاری جمع آوری کرده اید و آنها را در یک جدول ثبت کرده اید، مانند جدول 13.1. چگونه این اطلاعات را تفسیر می کنید؟
| سال | نرخ تورم | نرخ بیکاری |
|---|---|---|
| ۱۹۷۰ | 2٪ | 4٪ |
| ۱۹۷۵ | 3٪ | 3٪ |
| ۱۹۸۰ | 2٪ | 4٪ |
| ۱۹۸۵ | 1٪ | 6٪ |
| ۱۹۹۰ | 1٪ | 4٪ |
| ۱۹۹۵ | 4٪ | 2٪ |
| ۲۰۰۰ | 5٪ | 4٪ |
مرحله 1. نقاط داده را در یک نمودار با نرخ تورم در محور عمودی و نرخ بیکاری در محور افقی رسم کنید. نمودار شما شبیه شکل 13.7 خواهد بود.
گام 2. چه الگوهایی را در داده ها مشاهده می کنید؟ باید توجه داشته باشید که سال هایی وجود دارد که بیکاری کاهش می یابد اما تورم افزایش می یابد و سال های دیگر که بیکاری افزایش می یابد و تورم کاهش می یابد.
مرحله 3. آیا می توانید نرخ طبیعی بیکاری را از داده ها یا نمودار تعیین کنید؟ همانطور که نمودار را تجزیه و تحلیل می کنید، به نظر می رسد که نرخ طبیعی بیکاری 4٪ است. این نرخی است که به نظر می رسد اقتصاد پس از تغییر آشکار در اقتصاد با آن سازگار می شود. به عنوان مثال، در سال 1975 به نظر می رسید اقتصاد افزایش تقاضای کل داشته است. نرخ بیکاری به ۳ درصد کاهش یافت اما تورم از ۲ درصد به ۳ درصد افزایش یافت. تا سال 1980، اقتصاد به نرخ بیکاری 4 درصد بازگشت و نرخ تورم به 2 درصد بازگشت. در سال 1985، به نظر می رسد اقتصاد دچار رکود شده است زیرا بیکاری به 6٪ افزایش یافت و تورم به 1٪ کاهش یافت. این امر با کاهش تقاضای کل سازگار خواهد بود. در سال 1990، اقتصاد به نرخ بیکاری 4٪ بازگشت، اما با نرخ تورم پایین 1٪. در سال 1995 اقتصاد دوباره برگشت و بیکاری به 2٪ کاهش یافت، اما تورم به 4٪ افزایش یافت، که با افزایش زیادی در تقاضای کل سازگار است. اقتصاد به نرخ بیکاری 4٪ بازگشت اما با نرخ بالاتر تورم 5٪. سپس در سال ۲۰۰۰ بیکاری و تورم هر دو به ترتیب به ۵٪ و ۴٪ افزایش یافتند.
مرحله 4. آیا منحنی فیلیپس (ها) را در داده ها می بینید؟ اگر روند شیب نزولی نقاط داده را ردیابی کنیم، می توانیم منحنی فیلیپس کوتاه مدت را ببینیم که مبادله معکوس بین بیکاری بالاتر و نرخ تورم پایین تر را نشان می دهد. اگر خط عمودی نقاط داده را ردیابی کنیم، می توانیم منحنی فیلیپس بلند مدت را در نرخ طبیعی بیکاری 4٪ ببینیم.
نرخ بیکاری در منحنی فیلیپس بلندمدت، نرخ طبیعی بیکاری خواهد بود. یک افزایش تورمی کوچک در سطح قیمتها از 0 تا 1 میلادی، همان نرخ طبیعی بیکاری را خواهد داشت که افزایش تورمی بزرگتر در سطح قیمتها از 0 تا 2 میلادی خواهد داشت. تعادل اقتصاد کلان در امتداد منحنی عرضه کل عمودی می تواند در سطوح مختلف قیمت رخ دهد و نرخ طبیعی بیکاری می تواند با تمام نرخ های مختلف تورم سازگار باشد. میلتون فریدمن (۱۹۱۲—۲۰۰۶)، اقتصاددان بزرگ، دیدگاه نئوکلاسیک از معاوضه بلندمدت منحنی فیلیپس را در یک سخنرانی در سال ۱۹۶۷ خلاصه کرد: «در اینجا همیشه یک مبادله موقت بین تورم و بیکاری وجود دارد؛ هیچ مبادله دائمی وجود ندارد.»
از دیدگاه کینزی، تمرکز اصلی بر درست کردن سطح تقاضای کل در رابطه با منحنی عرضه کل با شیب رو به بالا است. یعنی دولت باید AD را طوری تنظیم کند که اقتصاد در تولید ناخالص داخلی بالقوه خود تولید کند، نه آنقدر پایین که بیکاری دوره ای حاصل شود و نه آنقدر زیاد که تورم نتیجه دهد. در دیدگاه نئوکلاسیک، عرضه کل تولید را در تولید ناخالص داخلی بالقوه تعیین می کند، نرخ طبیعی بیکاری بیکاری تعیین کننده بیکاری است و تغییر در تقاضای کل تعیین کننده اصلی تغییرات در سطح قیمت ها است.
آن را پیوند دهید
برای مطالعه در مورد اثرات مداخله اقتصادی به این وب سایت مراجعه کنید.
مبارزه با بیکاری یا تورم؟
همانطور که در بیکاری توضیح دادیم، اقتصاددانان بیکاری را به دو دسته تقسیم می کنند: بیکاری دوره ای و نرخ طبیعی بیکاری، که مجموع بیکاری اصطکاکی و ساختاری است. بیکاری چرخه ای ناشی از نوسانات در چرخه کسب و کار است و زمانی ایجاد می شود که اقتصاد کمتر از تولید ناخالص داخلی بالقوه تولید می کند و به کارفرمایان بالقوه انگیزه کمتری برای استخدام می دهد. هنگامی که اقتصاد در تولید ناخالص داخلی بالقوه تولید می کند، بیکاری دوره ای صفر خواهد بود. به دلیل پویایی بازار کار، که در آن مردم همیشه در حال ورود یا خروج از نیروی کار هستند، نرخ بیکاری هرگز به 0٪ کاهش نمی یابد، حتی زمانی که اقتصاد تولید ناخالص داخلی بالقوه یا حتی کمی بالاتر از آن است. احتمالاً بهترین چیزی که می توانیم به آن امیدوار باشیم این است که تعداد جای خالی شغل برابر با تعداد افراد جویای کار باشد. ما می دانیم که پیدا کردن افراد جویای کار و کارفرمایان زمان می برد و این زمان دلیل بیکاری اصطکاکی است. اکثر اقتصاددانان بیکاری اصطکاکی را «بد» نمی دانند. از این گذشته، همیشه کارگرانی وجود خواهند داشت که بیکار هستند در حالی که به دنبال شغلی هستند که مطابقت بهتری با مهارت های آنها داشته باشد. همیشه کارفرمایانی وجود خواهند داشت که موقعیت باز داشته باشند، در حالی که به دنبال کارگری هستند که مطابقت بهتری با شغل داشته باشد. در حالت ایده آل، این مسابقات به سرعت اتفاق می افتد، اما حتی زمانی که اقتصاد بسیار قوی است، بیکاری طبیعی وجود خواهد داشت و این همان چیزی است که نرخ طبیعی بیکاری اندازه گیری می کند.
دیدگاه نئوکلاسیک بیکاری تمایل دارد توجه را به دور از مشکل بیکاری چرخه ای - یعنی بیکاری ناشی از رکود - متمرکز کند، در حالی که توجه بیشتری به مسئله نرخ بیکاری می کند که حتی زمانی که اقتصاد با تولید ناخالص داخلی بالقوه کار می کند، غالب است. به عبارت دیگر، دیدگاه نئوکلاسیک بیکاری تمایل به تمرکز بر این دارد که چگونه دولت می تواند سیاست های عمومی را برای کاهش نرخ طبیعی بیکاری تنظیم کند. چنین تغییراتی در سیاست ممکن است شامل طراحی مجدد برنامه های بیکاری و رفاهی باشد تا از نیازمندان حمایت کند، اما همچنین تشویق بیشتری برای شکار شغل ایجاد کند. این ممکن است شامل طراحی مجدد قوانین کسب و کار با توجه به اینکه آیا آنها ناخواسته کسب و کار را از پذیرش کارکنان جدید دلسرد می کنند. این ممکن است شامل ایجاد موسساتی برای بهبود جریان اطلاعات در مورد مشاغل و تحرک کارگران باشد تا کارگران و کارفرمایان را سریعتر دور هم جمع کند. برای آن دسته از کارگرانی که متوجه می شوند مهارت های آنها به طور دائم دیگر مورد تقاضا نیست (به عنوان مثال، افراد بیکار ساختاری)، اقتصاددانان می توانند سیاست هایی را برای ارائه فرصت های بازآموزی طراحی کنند تا این کارگران بتوانند دوباره به نیروی کار وارد شوند و به دنبال اشتغال باشند.
اقتصاددانان نئوکلاسیک تمایل ندارند تقاضای کل را به عنوان یک ابزار مفید برای کاهش بیکاری ببینند؛ از این گذشته، با یک منحنی عرضه کل عمودی که تولید اقتصادی را تعیین می کند، تقاضای کل هیچ اثر بلند مدت بر بیکاری ندارد. در عوض، اقتصاددانان نئوکلاسیک معتقدند که تقاضای کل باید فقط برای مطابقت با تغییرات تدریجی عرضه کل به سمت راست گسترش یابد - سطح قیمت را بسیار یکسان نگه دارد و فشارهای تورمی را پایین نگه دارد.
اگر تقاضای کل در مدل نئوکلاسیک به سرعت افزایش یابد، در بلندمدت تنها به فشارهای تورمی منجر میشود. شکل 13.8 منحنی LRAS عمودی و سه سطح مختلف تقاضای کل را نشان می دهد که از AD 0 به AD 1 به AD 2 افزایش می یابد. همانطور که تعادل اقتصاد کلان از E 0 به E 1 به E 2 افزایش می یابد، سطح قیمت ها افزایش می یابد، اما تولید ناخالص داخلی واقعی افزایش نمی یابد؛ و همچنین نرخ بیکاری، که با نرخ طبیعی آن تنظیم می شود، تغییر نمی کند. برعکس، کاهش تورم هزینه های بلند مدت نیز ندارد. در مورد شکل 13.8 به صورت معکوس فکر کنید، همانطور که منحنی تقاضای کل از AD 2 به AD 1 به AD 0 تغییر می کند و تعادل از E 2 به E 1 به E 0 حرکت می کند. در طول این فرآیند، سطح قیمتها کاهش مییابد، اما در بلندمدت، نه تولید ناخالص داخلی واقعی و نه نرخ بیکاری طبیعی تغییر نمیکند.
آن را پیوند دهید
برای خواندن در مورد چگونگی ارتباط تورم و بیکاری به این وب سایت مراجعه کنید.
مبارزه با رکود اقتصادی یا تشویق رشد بلند مدت؟
اقتصاددانان نئوکلاسیک بر این باورند که اقتصاد از رکود خارج خواهد شد یا در نهایت در طول یک توسعه منقبض خواهد شد زیرا قیمت ها و نرخ دستمزد انعطاف پذیر هستند و به سمت بالا یا پایین تنظیم می شوند تا اقتصاد را به تولید ناخالص داخلی بالقوه خود بازگرداند. بنابراین، سوال کلیدی سیاست برای نئوکلاسیک ها این است که چگونه می توان رشد تولید ناخالص داخلی بالقوه را افزایش داد. ما می دانیم که رشد اقتصادی در نهایت به نرخ رشد بهره وری بلند مدت بستگی دارد. بهره وری اندازه گیری می کند که چگونه ورودی ها در تولید خروجی موثر هستند. ما می دانیم که بهره وری ایالات متحده به طور متوسط حدود 2٪ در سال رشد کرده است. این بدان معنی است که همان مقدار نهاده ها 2٪ تولید بیشتر از سال قبل تولید می کنند. ما همچنین می دانیم که رشد بهره وری در کوتاه مدت به دلیل عوامل چرخه ای بسیار متفاوت است. همچنین در بلند مدت تا حدودی متفاوت است. از سال 1953 تا 1972، بهره وری نیروی کار ایالات متحده (که با تولید در هر ساعت در بخش کسب و کار اندازه گیری می شود) 3.2٪ در سال رشد کرد. از 1973-1992، رشد بهره وری به میزان قابل توجهی به 1.8٪ در سال کاهش یافت. سپس، از 1993-2010، رشد بهره وری به حدود 2٪ در سال افزایش یافت. در سالهای اخیر، کمتر از 2 درصد در سال رشد کرده است، اگرچه در سال 2019 و 2020 دوباره به بیش از 2 درصد افزایش یافت. اقتصاددانان نئوکلاسیک معتقدند که پایه های رشد بهره وری بلند مدت سرمایه گذاری های اقتصادی در سرمایه انسانی، سرمایه فیزیکی و فناوری است که با هم در یک محیط بازار محور عمل می کنند که به نوآوری پاداش می دهد. سیاست دولت باید بر ترویج این عوامل تمرکز کند.
خلاصه ای از توصیه های سیاست اقتصاد کلان نئوکلاسیک
بیایید خلاصه کنیم که اقتصاددانان نئوکلاسیک برای سیاست اقتصاد کلان توصیه می کنند. اقتصاددانان نئوکلاسیک به «تنظیم دقیق» اقتصاد اعتقاد ندارند. آنها بر این باورند که یک محیط اقتصادی پایدار با نرخ پایین تورم باعث رشد اقتصادی می شود. به همین ترتیب، نرخ مالیات باید کم و بدون تغییر باشد. در این محیط، عوامل اقتصادی خصوصی می توانند بهترین تصمیمات سرمایه گذاری ممکن را اتخاذ کنند که منجر به سرمایه گذاری بهینه در سرمایه های فیزیکی و انسانی و همچنین تحقیق و توسعه برای ارتقاء پیشرفت در فناوری می شود.
خلاصه ای از اقتصاد نئوکلاسیک در مقابل اقتصاد کینزی
جدول 13.2 تفاوت های کلیدی بین دو مکتب فکری را خلاصه می کند.
| خلاصه | رده: اقتصاد نئوکلاسیک | رده: اقتصاد کینزی |
|---|---|---|
| تمرکز: بلند مدت یا کوتاه مدت | بلند مدت | کوتاه مدت |
| قیمت ها و دستمزد: چسبنده یا انعطاف پذیر؟ | انعطاف پذیر | چسبنده |
| خروجی اقتصادی: در درجه اول توسط تقاضای کل یا عرضه کل تعیین می شود؟ | عرضه کل | تقاضای کل |
| عرضه کل: عمودی یا شیب رو به بالا؟ | عمودی | شیب رو به بالا |
| منحنی فیلیپس عمودی یا شیب دار رو به پایین | عمودی | شیب دار رو به پایین |
| آیا تقاضای کل ابزار مفیدی برای کنترل تورم است؟ | بله | بله |
| حوزه اصلی تأکید سیاست برای کاهش بیکاری چیست؟ | اصلاح نهادهای بازار کار برای کاهش نرخ طبیعی بیکاری | افزایش تقاضای کل برای از بین بردن بیکاری دوره ای |
| آیا تقاضای کل ابزار مفیدی برای پایان دادن به رکود اقتصادی است؟ | در بهترین حالت، فقط به معنای موقت کوتاه مدت، اما ممکن است به جای آن تورم را افزایش دهد | بله |


