Skip to main content
Global

۱۲.۳: بلوک‌های سازنده تحلیل کینزی

  • Page ID
    212839
  • \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)

    \( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)

    \( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    ( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)

    \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)

    \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)

    \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)

    \( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)

    \( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)

    \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)
    اهداف یادگیری
    در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:
    • ارزیابی دیدگاه کینزی از رکود از طریق درک دستمزدها و قیمت های چسبنده و اهمیت تقاضای کل
    • استدلال هماهنگی، هزینه های منو و اثرات جانبی اقتصاد کلان را توضیح دهید
    • تأثیر ضریب هزینه را تجزیه و تحلیل کنید

    اکنون که درک روشنی از آنچه تقاضای کل را تشکیل می دهد داریم، با استفاده از مدل تقاضای کل/عرضه کل (AD/AS) به استدلال کینزی باز می گردیم. (برای یک درمان مشابه با استفاده از مدل درآمد - هزینه کینز، به ضمیمه مدل هزینه-خروجی مراجعه کنید.)

    اقتصاد کینزی بر توضیح اینکه چرا رکود و رکود رخ می دهد و ارائه یک نسخه سیاستی برای به حداقل رساندن اثرات آنها تمرکز دارد. دیدگاه کینزی از رکود اقتصادی مبتنی بر دو بلوک اصلی ساختمان است. اولا، تقاضای کل همیشه به طور خودکار به اندازه کافی بالا نیست تا شرکت ها انگیزه ای برای استخدام کارگران کافی برای رسیدن به اشتغال کامل داشته باشند. دوم، اقتصاد کلان ممکن است به آرامی با تغییرات تقاضای کل سازگار شود، زیرا دستمزدها و قیمت های چسبنده، که دستمزدها و قیمت هایی هستند که به کاهش یا افزایش تقاضا پاسخ نمی دهند. ما این دو ادعا را به نوبه خود در نظر خواهیم گرفت و سپس خواهیم دید که چگونه آنها در مدل AD/AS نشان داده می شوند.

    اولین عنصر سازنده تشخیص کینزی این است که رکود زمانی رخ می دهد که سطح تقاضا برای کالاها و خدمات کمتر از آن چیزی است که تولید می شود زمانی که نیروی کار به طور کامل به کار گرفته می شود. به عبارت دیگر، تقاطع عرضه کل و تقاضای کل در سطح تولید ناخالص داخلی کمتر از سطح تولید ناخالص داخلی سازگار با اشتغال کامل رخ می دهد. فرض کنید بازار سهام سقوط کند، مانند سال 1929، یا فرض کنید بازار مسکن سقوط کند، مانند سال 2008. در هر صورت، ثروت خانوار کاهش می یابد و هزینه های مصرف به دنبال خواهد داشت. فرض کنید مشاغل می بینند که هزینه های مصرف کننده در حال کاهش است یا با محدودیت هایی از یک بیماری همه گیر روبرو می شوند که فعالیت آنها را محدود می کند. این امر انتظارات از سودآوری سرمایه گذاری را کاهش می دهد، بنابراین مشاغل هزینه های سرمایه گذاری را کاهش می دهند.

    به نظر می رسید که این مورد در طول رکود بزرگ اتفاق افتاد، زیرا ظرفیت فیزیکی اقتصاد برای عرضه کالاها تغییر زیادی نکرد. در سال 1929 یا 1930 هیچ سیل یا زلزله یا سایر بلایای طبیعی کارخانه ها را خراب نکرد. هیچ شیوع بیماری صفوف کارگران را از بین نمی برد. هیچ قیمت ورودی کلیدی، مانند قیمت نفت، در بازارهای جهانی افزایش نیافته است. اقتصاد ایالات متحده در 1933 تقریباً همان کارخانه ها، کارگران و وضعیت فناوری را داشت که چهار سال قبل از آن در سال 1929 داشت - و با این حال اقتصاد به طرز چشمگیری کاهش یافته بود. به نظر می رسد این همان چیزی است که در سال 2008 اتفاق افتاد.

    همانطور که کینز تشخیص داد، حوادث رکود با قانون سی که «عرضه، تقاضای خود را ایجاد می کند» مغایرت دارد. اگرچه ظرفیت تولید وجود داشت، اما بازارها قادر به فروش محصولات خود نبودند. در نتیجه، تولید ناخالص داخلی واقعی کمتر از تولید ناخالص داخلی بالقوه بود.

    آن را پیوند دهید

    برای اطلاعات خام مورد استفاده برای محاسبه تولید ناخالص داخلی به این وب سایت مراجعه کنید.

    چسبندگی دستمزد و قیمت

    کینز همچنین اشاره کرد که اگرچه AD نوسان داشت، قیمت ها و دستمزدها بلافاصله پاسخ ندادند همانطور که اقتصاددانان اغلب انتظار داشتند. در عوض، قیمت ها و دستمزدها «چسبنده» هستند و بازگرداندن اقتصاد به اشتغال کامل و تولید ناخالص داخلی بالقوه دشوار است. کینز بر یک دلیل خاص برای چسبندگی دستمزدها تأکید میکرد: بحث هماهنگی. این استدلال اشاره می کند که، حتی اگر اکثر مردم بخواهند - حداقل به طور فرضی - کاهش دستمزد خود را در زمان های بد اقتصادی تا زمانی که هر کس دیگری نیز چنین کاهشی را تجربه کند، یک اقتصاد بازار محور هیچ راه مشخصی برای اجرای برنامه کاهش دستمزد هماهنگ ندارد. بیکاری دلایل متعددی را مطرح کرد که چرا دستمزدها ممکن است به سمت پایین چسبنده باشند، که بیشتر آنها بر این استدلال متمرکز هستند که مشاغل از کاهش دستمزد اجتناب می کنند زیرا ممکن است به نوعی روحیه را کاهش داده و به بهره وری کارگران موجود آسیب برساند.

    برخی اقتصاددانان مدرن با روحیه کینزی استدلال کردهاند که در کنار دستمزدها، سایر قیمتها نیز ممکن است چسبنده باشند. بسیاری از شرکت ها قیمت های خود را هر روز یا حتی هر ماه تغییر نمی دهند. هنگامی که یک شرکت تغییر قیمت را در نظر می گیرد، باید دو مجموعه از هزینه ها را در نظر بگیرد. اول، تغییر قیمت ها از منابع شرکت استفاده می کند: مدیران باید رقابت و تقاضای بازار را تجزیه و تحلیل کنند و قیمت های جدید را تصمیم بگیرند، آنها باید مواد فروش را به روز کنند، سوابق صورتحساب را تغییر دهند و برچسب های محصول و قیمت را دوباره انجام دهند. دوم، تغییرات مکرر قیمت ممکن است مشتریان را گیج یا عصبانی کند، به ویژه اگر آنها متوجه شوند که یک محصول در حال حاضر هزینه بیشتری نسبت به انتظار آنها دارد. این هزینه های تغییر قیمت ها را هزینه های منو می نامند - مانند هزینه های چاپ مجموعه ای جدید از منوها با قیمت های مختلف در یک رستوران. قیمت ها به نیروهای عرضه و تقاضا پاسخ می دهند، اما از دیدگاه اقتصاد کلان، روند تغییر همه قیمت ها در سراسر اقتصاد زمان می برد.

    برای درک تأثیر دستمزدها و قیمت های چسبنده در اقتصاد، شکل 12.4 (a) را در نظر بگیرید که بازار کار کلی را نشان می دهد، در حالی که شکل 12.4 (b) بازار یک کالا یا خدمات خاص را نشان می دهد. تعادل اصلی (E 0) در هر بازار در تقاطع منحنی تقاضا (D 0) و منحنی عرضه (S 0) رخ می دهد. هنگامی که تقاضای کل کاهش می یابد، تقاضا برای نیروی کار به سمت چپ (D 1) در شکل 12.4 (a) و تقاضا برای کالاها به سمت چپ (D 1) در شکل 12.4 (b) تغییر می کند. با این حال، به دلیل دستمزدها و قیمت های چسبنده، دستمزد برای یک دوره زمانی در سطح اولیه خود (W 0) باقی می ماند و قیمت در سطح اصلی خود (P 0) باقی می ماند.

    در نتیجه، وضعیت عرضه مازاد - که در آن مقدار عرضه شده بیش از مقدار تقاضا شده در دستمزد یا قیمت موجود است - در بازارها برای کار و کالاها وجود دارد و Q 1 کمتر از Q 0 در هر دو شکل 12.4 (a) و شکل 12.4 (b) است. هنگامی که بسیاری از بازارهای کار و بسیاری از بازارهای کالا در سراسر اقتصاد خود را در این موقعیت می‌یابند، اقتصاد در رکود قرار دارد؛ یعنی بنگاه‌ها نمی‌توانند آنچه را که مایل به تولید آن هستند به قیمت موجود بازار بفروشند و مایل نیستند همه کسانی را که مایل به کار با دستمزد بازار موجود هستند استخدام کنند. ویژگی Clear It Up این مشکل را با جزئیات بیشتری مورد بحث قرار می دهد.

    این دو نمودار نشان می دهد که چگونه دستمزدهای چسبنده بر اساس اینکه آیا بازار یک بازار کار است یا بازار کالا، اثرات متفاوتی دارند.
    شکل 12.4 قیمت های چسبنده و کاهش تقاضا در بازار کار و کالا در هر دو (a) و (b)، تقاضا از D 0 به D 1 تغییر می کند. با این حال، دستمزد در (الف) و قیمت در (ب) بلافاصله کاهش نمی یابد. در (a)، مقدار مورد نیاز کار در دستمزد اولیه (W 0) Q 0 است، اما با منحنی تقاضای جدید برای کار (D 1)، Q 1 خواهد بود. به طور مشابه، در (b)، مقدار تقاضا شده کالا در قیمت اصلی (P 0) Q 0 است، اما در منحنی تقاضای جدید (D 1) Q 1 خواهد بود. عرضه بیش از حد نیروی کار وجود خواهد داشت که ما آن را بیکاری می نامیم. عرضه بیش از حد کالا نیز وجود خواهد داشت، جایی که مقدار مورد نیاز به طور قابل توجهی کمتر از مقدار عرضه شده است. بنابراین، دستمزدهای چسبنده و قیمت های چسبنده، همراه با کاهش تقاضا، بیکاری و رکود را به وجود می آورد.

    پاک کردن آن

    چرا سرعت تعدیل دستمزدها کند بود؟

    بهبود پس از رکود بزرگ در ایالات متحده آهسته بود. در واقع، بسیاری از کارگران کم دستمزد در مک دونالد، دومینوس و والمارت تهدید به اعتصاب برای دستمزد بالاتر کردند. گرفتاری آنها بخشی از یک روند بزرگتر در رشد شغل و پرداخت در بهبود پس از رکود بود.

    نمودار سمت چپ نشان می دهد که اکثر مشاغل از دست رفته در طول رکود اقتصادی مربوط به افرادی است که مشاغل با دستمزد متوسط (60٪) کار می کنند. نمودار سمت راست نشان می دهد که اکثر مشاغل به دست آمده در طول بهبودی از افرادی است که مشاغل با دستمزد پایین (58٪) کار می کنند.
    شکل 12.5 مشاغل از دست رفته/به دست آمده در رکود/بازیابی اطلاعات پس از رکود بزرگ نشان می دهد که مشاغل از دست رفته در مشاغل متوسط دستمزد بودند، در حالی که مشاغل به دست آمده در مشاغل کم دستمزد بودند.

    پروژه قانون استخدام ملی داده ها را از اداره آمار کار جمع آوری کرد و دریافت که در طول رکود بزرگ، 60٪ از دست دادن شغل در مشاغل با دستمزد متوسط بود. اکثر آنها در طول دوره بهبود با مشاغل با دستمزد پایین تر در خدمات، خرده فروشی و صنایع غذایی جایگزین شدند. شکل 12.5 این داده ها را نشان می دهد.

    دستمزدها در صنایع خدماتی، خرده فروشی و مواد غذایی در حداقل دستمزد یا نزدیک به آن هستند و تمایل دارند که هم به سمت پایین و هم به سمت بالا «چسبنده» باشند. به دلیل قوانین حداقل دستمزد، دستمزدها به شدت چسبنده هستند. اگر رقابت ناکافی در بازارهای کار کم مهارت کارفرمایان را قادر سازد از افزایش دستمزد که سود آنها را کاهش می دهد، اجتناب کنند، ممکن است به سمت بالا چسبنده باشند. در عین حال، شاخص قیمت مصرف کننده بین سال های 2007 و 2012 11 درصد افزایش یافت و دستمزدهای واقعی را پایین آورد.

    دو فرض کینزی در مدل AD/AS

    شکل 12.6 نمودار AD/AS است که این دو فرض کینزی را نشان می دهد - اهمیت تقاضای کل در ایجاد رکود و چسبندگی دستمزدها و قیمت ها. توجه داشته باشید که به دلیل چسبندگی دستمزدها و قیمت ها، منحنی عرضه کل مسطح تر از منحنی عرضه (کار یا کالای خاص) است. در واقع، اگر دستمزدها و قیمتها آنقدر چسبنده بودند که اصلاً سقوط نمیکردند، منحنی عرضه کل کاملاً پایینتر از تولید ناخالص داخلی بالقوه بود، همانطور که شکل 12.6 نشان میدهد. این نتیجه یک مثال مهم از اثرات خارجی اقتصاد کلان است که در آن آنچه در سطح کلان اتفاق می افتد متفاوت و پایین تر از آنچه در سطح خرد اتفاق می افتد است. به عنوان مثال، یک شرکت باید به کاهش تقاضا برای محصول خود با کاهش قیمت آن برای افزایش فروش پاسخ دهد. با این حال، اگر همه بنگاه ها کاهش تقاضا برای محصولات خود را تجربه کنند، قیمت های چسبنده در کل مانع از بازگشت تقاضای کل می شوند (که ما به عنوان یک حرکت در امتداد منحنی AD در پاسخ به سطح پایین تر قیمت نشان می دهیم).

    تعادل اصلی این اقتصاد در جایی رخ می‌دهد که تابع تقاضای کل (AD 0) با AS تلاقی می‌کند. از آنجا که این تقاطع در تولید ناخالص داخلی بالقوه (Yp) رخ می دهد، اقتصاد در اشتغال کامل عمل می کند. هنگامی که تقاضای کل به سمت چپ تغییر می کند، تمام تعدیل ها از طریق کاهش تولید ناخالص داخلی واقعی رخ می دهد. هیچ کاهشی در سطح قیمت وجود ندارد. از آنجا که تعادل در Y 1 اتفاق می افتد، اقتصاد بیکاری قابل توجهی را تجربه می کند.

    نمودار سه منحنی تقاضای کل و یک منحنی عرضه کل را نشان می دهد. منحنی مجموع در دورترین سمت چپ نشان دهنده یک اقتصاد در رکود است.
    شکل 12.6 دیدگاه کینزی از رکود اقتصادی این رقم دو فرض کلیدی پشت اقتصاد کینزی را نشان می دهد. رکود اقتصادی زمانی آغاز می شود که تقاضای کل از AD 0 به AD 1 کاهش یابد. رکود اقتصادی به دلیل فرض دستمزد ثابت و قیمت ها ادامه دارد، که باعث می شود SRAS پایین تر از تولید ناخالص داخلی بالقوه باشد. اگر اینگونه نبود، سطح قیمت نیز سقوط می کرد، تولید ناخالص داخلی را افزایش می داد و رکود را محدود می کرد. در عوض تقاطع E 1 در بخش مسطح منحنی SRAS رخ می دهد که در آن تولید ناخالص داخلی کمتر از پتانسیل است.

    چند برابر هزینه

    یک مفهوم کلیدی در اقتصاد کینزی ضرب مخارج است. ضرب کننده هزینه این ایده است که نه تنها هزینه ها بر سطح تعادل تولید ناخالص داخلی تأثیر می گذارد، بلکه هزینه ها قدرتمند هستند. به عبارت دقیق تر، این بدان معنی است که تغییر در هزینه ها باعث تغییر بیش از حد متناسب در تولید ناخالص داخلی می شود.

    ΔY Δخرج کردن >۱ ΔY Δخرج کردن >۱

    دلیل ضرب مخارج این است که مخارج یک نفر به درآمد شخص دیگری تبدیل می‌شود که منجر به مخارج اضافی و درآمد اضافی می‌شود به‌طوری‌که تأثیر تجمعی بر تولید ناخالص داخلی بزرگتر از افزایش اولیه در مخارج است. ضمیمه در مدل Expenditure-Output جزئیات فرآیند ضرب را ارائه می دهد، اما این مفهوم به اندازه کافی مهم است که ما در اینجا خلاصه کنیم. در حالی که ضرب برای درک اثربخشی سیاست مالی مهم است، هر زمان که افزایش مستقل در هزینه ها رخ می دهد، رخ می دهد. علاوه بر این، ضریب در جهت منفی و همچنین مثبت عمل می کند. بنابراین، هنگامی که هزینه های سرمایه گذاری در طول رکود بزرگ سقوط کرد، باعث کاهش بسیار بیشتری در تولید ناخالص داخلی واقعی شد. اندازه ضرب بسیار مهم است و یک عنصر کلیدی در بحث اثربخشی بسته محرک مالی دولت اوباما بود، به طور رسمی با عنوان قانون بازیابی و سرمایه گذاری مجدد آمریکا در سال 2009.


    This page titled ۱۲.۳: بلوک‌های سازنده تحلیل کینزی is shared under a CC BY 4.0 license and was authored, remixed, and/or curated by OpenStax via source content that was edited to the style and standards of the LibreTexts platform.