۱۲.۲: تقاضای کل در تحلیل کینزی
- Page ID
- 212826
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)
\( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)
\( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)
\( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)
\( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)
\( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)
\( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)
\( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:
- توضیح GDP واقعی، شکافهای رکودی و شکافهای تورمی
- مدل AD/AS کینزی را بشناسید
- شناسایی عوامل تعیین کننده هزینه های مصرفی و هزینه های سرمایه گذاری
- تحلیل عوامل تعیین کننده مخارج دولت و خالص صادرات
دیدگاه کینزی بر تقاضای کل تمرکز دارد. ایده ساده است: شرکت ها فقط در صورتی تولید می کنند که انتظار فروش داشته باشند. بنابراین، در حالی که در دسترس بودن عوامل تولید، تولید ناخالص داخلی بالقوه یک کشور را تعیین می کند، مقدار کالاها و خدماتی که در واقع به فروش می رسند، معروف به تولید ناخالص داخلی واقعی، بستگی به میزان تقاضا در اقتصاد دارد. شکل 12.3 این نکته را نشان می دهد.
کینز استدلال کرد که بنا به دلایلی که به اختصار توضیح میدهیم، تقاضای کل پایدار نیست — که میتواند بهطور غیرمنتظره تغییر کند. فرض کنید اقتصاد از جایی شروع می شود که AD با SRAS در P 0 و Yp تقاطع می کند. از آنجا که Yp خروجی بالقوه است، اقتصاد در اشتغال کامل است. از آنجا که AD فرار است، به راحتی می تواند سقوط کند. بنابراین، حتی اگر ما از Yp شروع کنیم، اگر AD سقوط کند، ما خود را در چیزی می یابیم که کینز آن را شکاف رکودی نامید. اقتصاد در تعادل است اما با کمتر از اشتغال کامل، همانطور که Y 1 در شکل 12.3 نشان می دهد. کینز معتقد بود که اقتصاد تمایل دارد در یک شکاف رکود اقتصادی، با بیکاری ناشی از آن، برای مدت زمان قابل توجهی باقی بماند.
به همین ترتیب (اگرچه ما آن را در شکل نشان نمی دهیم)، اگر AD افزایش یابد، اقتصاد می تواند شکاف تورمی را تجربه کند، جایی که تقاضا تلاش می کند اقتصاد را از تولید بالقوه خارج کند. در نتیجه، اقتصاد تورم را تجربه می کند. پیامد اصلی سیاست برای هر دو وضعیت این است که دولت باید وارد عمل شود و شکاف را ببندد، هزینه ها را در طول رکود افزایش دهد و هزینه ها را در طول رونق کاهش دهد تا تقاضای کل را برای مطابقت با تولید بالقوه بازگرداند.
به یاد بیاورید از مدل تقاضای کل عرضه - کل تقاضا کل هزینه های کل، در کل اقتصاد، در کالاها و خدمات داخلی است. تقاضای کل (AD) در واقع همان چیزی است که اقتصاددانان کل هزینه های برنامه ریزی شده می نامند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد، ضمیمه مدل هزینه-خروجی را بخوانید.) شما همچنین ممکن است به یاد داشته باشید که تقاضای کل مجموع چهار جزء است: هزینه های مصرف، هزینه های سرمایه گذاری، هزینه های دولت و هزینه های صادرات خالص (صادرات منهای واردات). در بخش های بعدی، هر جزء را از طریق دیدگاه کینزی بررسی خواهیم کرد.
چه چیزی هزینه مصرف را تعیین می کند؟
هزینه های مصرفی هزینه های خانوارها و افراد برای کالاهای بادوام، کالاهای غیرقابل دوام و خدمات است. کالاهای بادوام اقلامی هستند که دوام می آورند و در طول زمان ارزش ایجاد می کنند، مانند اتومبیل. کالاهای غیر قابل دوام چیزهایی مانند مواد غذایی هستند - هنگامی که آنها را مصرف می کنید، آنها از بین می روند. از دیدگاه اقتصاد کلان به یاد بیاورید که خدمات چیزهایی نامشهود هستند که مصرف کنندگان خریداری می کنند، مانند مراقبت های بهداشتی یا سرگرمی.
کینز سه عامل مؤثر بر مصرف را شناسایی کرد:
- درآمد قابل استفاده: برای اکثر مردم، تنها عامل تعیین کننده میزان مصرف آنها، میزان درآمد آنها در پرداخت خانه است، همچنین به عنوان درآمد یکبار مصرف شناخته می شود، که درآمد پس از مالیات است.
- درآمد آینده مورد انتظار: انتظارات مصرف کننده در مورد درآمد آینده نیز در تعیین مصرف مهم است. اگر مصرف کنندگان نسبت به آینده خوشبین باشند، به احتمال زیاد تقاضای کل را خرج می کنند و افزایش می دهند. اخبار رکود و مشکلات در اقتصاد باعث می شود آنها از مصرف عقب نشینی کنند.
- ثروت یا اعتبار: هنگامی که خانوارها افزایش ثروت را تجربه می کنند، ممکن است مایل باشند سهم بیشتری از درآمد خود را مصرف کنند و کمتر پس انداز کنند. به عنوان مثال، هنگامی که بازار سهام ایالات متحده به طور چشمگیری در اواخر دهه 1990 افزایش یافت، نرخ پس انداز ایالات متحده کاهش یافت، احتمالا بخشی از آن به این دلیل بود که مردم احساس می کردند ثروت آنها افزایش یافته است و نیاز کمتری به پس انداز وجود دارد. چگونه مردم بیش از درآمد خود را صرف می کنند، زمانی که آنها ثروت خود را افزایش می دهند؟ جواب قرض گرفتن است. از سوی دیگر، زمانی که بازار سهام ایالات متحده از مارس 2008 تا مارس 2009 حدود 40 درصد کاهش یافت، مردم احساس عدم اطمینان بیشتری نسبت به آینده اقتصادی خود داشتند، بنابراین نرخ پس انداز افزایش یافت در حالی که مصرف کاهش یافت.
در نهایت، کینز اشاره کرد که عوامل مختلف دیگری برای تعیین اینکه مردم چقدر پس انداز و خرج می کنند، ترکیب می شوند. اگر ترجیحات خانوار در مورد پس انداز به گونه ای تغییر کند که به جای صرفه جویی، مصرف را تشویق کند، AD به سمت راست حرکت می کند.
آن را پیوند دهید
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اینکه چگونه رکود اقتصادی بر گروه های مختلف مردم تأثیر گذاشت، به این وب سایت مراجعه کنید.
چه چیزی هزینه های سرمایه گذاری را تعیین می کند؟
ما هزینه های مربوط به کالاهای سرمایه ای جدید را هزینه های سرمایه گذاری می نامیم. سرمایه گذاری به چهار دسته تقسیم می شود: تجهیزات و نرم افزار با دوام تولید کننده، سازه های غیر مسکونی (مانند کارخانه ها، دفاتر و مکان های خرده فروشی)، تغییرات در موجودی ها و سازه های مسکونی (مانند خانه های تک خانواده، خانه های شهری و ساختمان های آپارتمانی). مشاغل سه نوع اول سرمایه گذاری را انجام می دهند، در حالی که خانوارها آخرین نوع سرمایه گذاری را انجام می دهند.
رفتار کینز از سرمایه گذاری بر نقش کلیدی انتظارات در مورد آینده در تأثیرگذاری بر تصمیمات تجاری متمرکز است. هنگامی که یک کسب و کار تصمیم به سرمایه گذاری در دارایی های فیزیکی، مانند کارخانه ها یا تجهیزات، یا دارایی های نامشهود مانند مهارت ها یا یک پروژه تحقیق و توسعه می گیرد، آن شرکت هم منافع سرمایه گذاری مورد انتظار (انتظارات سود آینده) و هم هزینه های سرمایه گذاری (نرخ بهره) را در نظر می گیرد.
- انتظارات از سود آینده: روشن ترین محرک مزایای سرمایه گذاری، انتظارات برای سود آینده است. هنگامی که انتظار رشد اقتصادی را داریم، کسب و کارها بازار رو به رشدی را برای محصولات خود درک می کنند. درجه بالاتر اعتماد به نفس کسب و کار آنها سرمایه گذاری جدید را تشویق می کند. به عنوان مثال، در نیمه دوم دهه 1990، سطح سرمایه گذاری ایالات متحده از 18٪ تولید ناخالص داخلی در 1994 به 21٪ در 2000 افزایش یافت. با این حال، هنگامی که رکود اقتصادی در سال 2001 آغاز شد، سطح سرمایه گذاری ایالات متحده به سرعت تا سال 2002 به 18٪ از تولید ناخالص داخلی کاهش یافت.
- نرخ بهره نیز نقش مهمی در تعیین میزان سرمایه گذاری یک شرکت ایفا می کند. درست همانطور که افراد برای خرید خانه نیاز به قرض گرفتن پول دارند، کسب و کارها نیز هنگام خرید اقلام بزرگ بلیط نیاز به تأمین مالی دارند. بنابراین هزینه سرمایه گذاری شامل نرخ بهره می شود. حتی اگر شرکت منابع مالی داشته باشد، نرخ بهره هزینه فرصت خرید سرمایه تجاری را اندازه گیری می کند. نرخ بهره پایین تر هزینه های سرمایه گذاری را تحریک می کند و نرخ بهره بالاتر آن را کاهش می دهد.
بسیاری از عوامل می توانند سودآوری مورد انتظار در سرمایه گذاری را تحت تاثیر قرار دهند. به عنوان مثال، اگر قیمت انرژی کاهش یابد، سرمایه گذاری هایی که از انرژی به عنوان ورودی استفاده می کنند، سود بیشتری را به دست می آورند. اگر دولت مشوق های ویژه ای برای سرمایه گذاری ارائه دهد (به عنوان مثال، از طریق کد مالیاتی)، سرمایه گذاری جذاب تر خواهد شد؛ برعکس، اگر دولت مشوق های سرمایه گذاری ویژه را از کد مالیاتی حذف کند یا سایر مالیات های کسب و کار را افزایش دهد، سرمایه گذاری جذابیت کمتری خواهد داشت. همانطور که کینز اشاره کرد، سرمایه گذاری کسب و کار متغیر ترین از تمام اجزای تقاضای کل است.
چه چیزی هزینه های دولت را تعیین می کند؟
سومین جزء تقاضای کل، هزینه های دولت فدرال، ایالتی و محلی است. اگر چه ما معمولا ایالات متحده را به عنوان یک اقتصاد بازار می بینیم، دولت هنوز هم نقش مهمی در اقتصاد ایفا می کند. همانطور که ما در مورد حفاظت از محیط زیست و اثرات جانبی منفی و اثرات مثبت و کالاهای عمومی بحث می کنیم، دولت خدمات عمومی مهم مانند دفاع ملی، زیرساخت های حمل و نقل و آموزش و پرورش را فراهم می کند.
کینز تشخیص داد که بودجه دولت ابزاری قدرتمند برای تأثیرگذاری بر تقاضای کل است. نه تنها هزینه های بیشتر دولت می تواند AD را تحریک کند (یا هزینه های کمتر دولت آن را کاهش دهد)، بلکه کاهش یا افزایش نرخ مالیات می تواند بر هزینه های مصرف و سرمایه گذاری تأثیر بگذارد. کینز نتیجه گرفت که در زمان های شدید مانند رکود عمیق، تنها دولت قدرت و منابع لازم برای جابجایی تقاضای کل را دارد. به عنوان مثال، در طول رکود ناشی از بیماری همه گیر 2020، دولت فدرال به دولت های ایالتی و محلی و خانواده ها برای حمایت از اقتصاد پول داد، در حالی که بسیاری از شرکت ها و دولت ها نیاز به تعطیلی داشتند یا دچار کاهش شدید درآمد شدند و نیاز به اخراج کارگران داشتند..
چه چیزی صادرات خالص را تعیین می کند؟
به یاد بیاورید که صادرات محصولات تولید داخلی است که در خارج از کشور به فروش می رسد در حالی که واردات محصولات تولید شده خارجی است که مصرف کنندگان در داخل خریداری می کنند. از آنجا که تقاضای کل را به عنوان هزینه برای کالاها و خدمات داخلی تعریف می کنیم، هزینه های صادرات به AD اضافه می شود، در حالی که هزینه های واردات از AD کم می شود.
دو دسته از عوامل می توانند باعث تغییر در تقاضای صادرات و واردات شوند: تغییر در نرخ رشد نسبی بین کشورها و تغییر در قیمت های نسبی بین کشورها. آنچه در اقتصاد کشورها اتفاق می افتد و این صادرات را خریداری می کند، به شدت بر سطح تقاضا برای صادرات یک کشور تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، اگر واردکنندگان عمده محصولات ساخت آمریکا مانند کانادا، ژاپن و آلمان دچار رکود شوند، صادرات محصولات آمریکایی به این کشورها احتمالاً کاهش خواهد یافت. برعکس، میزان درآمد در اقتصاد داخلی به طور مستقیم بر میزان واردات یک کشور تأثیر می گذارد: درآمد بیشتر سطح بالاتری از واردات را به همراه خواهد داشت.
قیمت نسبی کالا در بازارهای داخلی و بینالمللی نیز میتواند صادرات و واردات را تحت تأثیر قرار دهد. اگر کالاهای آمریکایی در مقایسه با کالاهای ساخته شده در جاهای دیگر نسبتا ارزان تر باشند، شاید به این دلیل که گروهی از تولید کنندگان آمریکایی پیشرفت های بهره وری خاصی داشته اند، صادرات ایالات متحده احتمالا افزایش خواهد یافت. اگر کالاهای آمریکایی نسبتاً گرانتر شوند، شاید به این دلیل که تغییر در نرخ مبادله بین دلار آمریکا و سایر ارزها باعث افزایش قیمت نهاده های تولید در ایالات متحده شده است، صادرات از تولیدکنندگان آمریکایی احتمالاً کاهش می یابد.
جدول 12.1 دلایلی را که برای تغییرات تقاضای کل توضیح داده ایم خلاصه می کند.
| دلایل کاهش تقاضای کل | دلایل افزایش تقاضای کل |
|---|---|
مصرف
|
مصرف
|
سرمایه گذاری
|
سرمایه گذاری
|
دولت
|
دولت
|
خالص صادرات
|
خالص صادرات
|


