5.5: کشش در مناطق غیر از قیمت
- Page ID
- 213018
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)
\( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)
\( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)
\( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)
\( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)
\( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)
\( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)
\( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:
- محاسبه کشش درآمدی تقاضا و کشش قیمتی متقابل تقاضا
- محاسبه کشش در بازار کار و سرمایه مالی از طریق درک کشش عرضه نیروی کار و کشش پس انداز
- مفاهیم کشش قیمت را به شرایط دنیای واقعی اعمال کنید
ایده اصلی کشش (اینکه چگونه درصد تغییر در یک متغیر باعث تغییر درصدی در متغیر دیگر می شود) فقط در مورد پاسخگویی مقدار عرضه شده و مقدار تقاضا به تغییرات قیمت یک محصول اعمال نمی شود. به یاد بیاورید که مقدار مورد نیاز (QD) بستگی به درآمد، سلیقه ها و ترجیحات، قیمت کالاهای مرتبط و غیره، و همچنین قیمت دارد. به طور مشابه، مقدار عرضه شده (Qs) به عواملی مانند هزینه تولید و همچنین قیمت بستگی دارد. ما می توانیم کشش را برای هر تعیین کننده مقدار عرضه شده و مقدار تقاضا، نه فقط قیمت، اندازه گیری کنیم.
کشش درآمدی تقاضا
کشش درآمدی تقاضا عبارت است از درصد تغییر در مقدار تقاضا تقسیم بر درصد تغییر در درآمد.
برای اکثر محصولات، بیشتر اوقات، کشش درآمد تقاضا مثبت است: یعنی افزایش درآمد باعث افزایش مقدار تقاضا می شود. این الگو به اندازه کافی رایج است که ما از این کالاها به عنوان کالاهای عادی یاد می کنیم. با این حال، برای چند کالا، افزایش درآمد به این معنی است که ممکن است کمتر از کالا خریداری شود. به عنوان مثال، کسانی که درآمد بالاتری دارند ممکن است همبرگر کمتری بخرند، زیرا به جای آن استیک بیشتری خریداری می کنند، یا کسانی که درآمد بالاتری دارند ممکن است شراب ارزان تر و آبجو وارداتی بیشتری خریداری کنند. وقتی کشش درآمدی تقاضا منفی باشد، خوب را کالای فرومایه مینامیم.
ما مفاهیم کالاهای عادی و فرومایه را در تقاضا و عرضه معرفی کردیم. سطح بالاتری از درآمد باعث میشود که منحنی تقاضا برای یک کالای عادی به سمت راست تغییر جهت دهد، به این معنی که کشش درآمدی تقاضا مثبت است. اینکه تقاضا تا چه حد تغییر کند به کشش درآمدی تقاضا بستگی دارد. کشش درآمد بالاتر به معنای تغییر بزرگتر است. با این حال، برای یک کالای فرومایه، یعنی وقتی کشش درآمدی تقاضا منفی است، سطح بالاتری از درآمد باعث می شود منحنی تقاضا برای آن کالا به سمت چپ تغییر کند. باز هم، اینکه چقدر تغییر می کند به میزان کشش درآمد (منفی) بستگی دارد.
کشش قیمتی متقابل تقاضا
تغییر در قیمت یک کالا می تواند مقدار مورد نیاز برای کالای دیگر را تغییر دهد. اگر دو کالا مکمل باشند، مانند نان و کره بادام زمینی، کاهش قیمت یک کالا منجر به افزایش مقدار مورد نیاز کالای دیگر خواهد شد. با این حال، اگر دو کالا جایگزین باشند، مانند بلیط هواپیما و بلیط قطار، کاهش قیمت یک کالا باعث می شود که مردم به سمت آن کالا جایگزین شوند و مصرف کالای دیگر را کاهش دهند. بلیط هواپیما ارزان تر منجر به بلیط قطار کمتر می شود و بالعکس.
کشش متقابل قیمت تقاضا مقداری گوشت را روی استخوان این ایده ها قرار می دهد. اصطلاح «قیمت متقابل» به این ایده اشاره دارد که قیمت یک کالا بر مقدار تقاضای کالای متفاوت تأثیر می گذارد. به طور خاص، کشش متقابل قیمت تقاضا درصد تغییر در مقدار کالای A است که در نتیجه درصد تغییر قیمت کالای B تقاضا می شود.
کالاهای جایگزین دارای کشش های متقابل قیمت مثبت تقاضا هستند: اگر کالای A جایگزین B خوب باشد، مانند قهوه و چای، آنگاه قیمت بالاتر برای B به معنای مقدار بیشتر مصرف شده A است کالاهای مکمل دارای کشش قیمتی متقابل منفی هستند: اگر کالای A مکمل B خوب باشد، مانند قهوه و شکر، قیمت بالاتر برای B به معنای مقدار کمتر مصرف شده A خواهد بود.
کشش در بازار کار و سرمایه مالی
مفهوم کشش در مورد هر بازاری صدق می کند، نه فقط بازار کالاها و خدمات. به عنوان مثال، در بازار کار، کشش دستمزد عرضه نیروی کار - یعنی درصد تغییر ساعات کار تقسیم بر درصد تغییر در دستمزدها - منعکس کننده شکل منحنی عرضه نیروی کار خواهد بود. به طور خاص:
کشش دستمزد عرضه کار برای کارگران نوجوان به طور کلی نسبتاً کشسان است: یعنی درصد معینی تغییر در دستمزدها منجر به تغییر درصد بیشتری در تعداد ساعات کار خواهد شد. برعکس، کشش دستمزد عرضه کار برای کارگران بالغ در دهه سی و چهل سالگی نسبتا غیر انعطاف پذیر است. هنگامی که دستمزدها با درصد مشخصی بالا یا پایین می روند، مقدار ساعاتی که بزرگسالان در سال های نخست درآمد خود مایل به عرضه آن هستند، تغییر می کند، اما با درصد کمتری.
در بازارهای سرمایه مالی، کشش پس انداز - یعنی درصد تغییر در مقدار پس انداز تقسیم بر درصد تغییر در نرخ بهره - شکل منحنی عرضه برای سرمایه مالی را توصیف می کند. یعنی:
گاهی قوانینی پیشنهاد میشوند که به دنبال افزایش مقدار پسانداز از طریق ارائه معافیتهای مالیاتی هستند تا بازده پسانداز بیشتر شود. چنین سیاستی تأثیر نسبتاً زیادی در افزایش مقدار پس انداز خواهد داشت اگر منحنی عرضه برای سرمایه مالی کشسان باشد، زیرا در این صورت یک درصد افزایش معین در بازده پس انداز باعث افزایش درصد بالاتری در مقدار پس انداز خواهد شد. با این حال، اگر منحنی عرضه برای سرمایه مالی بسیار غیر کشسان باشد، آنگاه یک درصد افزایش در بازده پسانداز تنها باعث افزایش اندکی در مقدار پسانداز خواهد شد. شواهد در مورد منحنی عرضه سرمایه مالی بحث برانگیز است، اما حداقل در کوتاه مدت، کشش پس انداز نسبت به نرخ بهره نسبتا غیر کشسان به نظر می رسد.
گسترش مفهوم الاستیسیته
مفهوم کشش حتی نیازی به ارتباط با منحنی عرضه یا تقاضای معمولی ندارد. به عنوان مثال، تصور کنید که شما در حال مطالعه هستید که آیا خدمات درآمد داخلی باید پول بیشتری را برای حسابرسی اظهارنامه مالیاتی صرف کند. با توجه به کشش وصول مالیات نسبت به مخارج اجرای مالیات، میتوان این سؤال را مطرح کرد که درصد تغییر در وصول مالیات ناشی از درصد تغییر در مخارج اجرای مالیات چقدر است؟
با تمام مفاهیم الاستیسیته که ما فقط توضیح دادیم، برخی از آنها در جدول 5.4 هستند، احتمال سردرگمی بوجود می آید. هنگامی که عبارات «کشش تقاضا» یا «کشش عرضه» را می شنوید، آنها به کشش نسبت به قیمت اشاره می کنند. گاهی اوقات، یا به طور واضح یا به این دلیل که اقتصاددانان در حال بحث در مورد طیف گسترده ای از کشش ها هستند، ما کشش تقاضا یا کشش تقاضا را کشش قیمتی تقاضا یا «کشش تقاضا نسبت به قیمت» می نامیم. به طور مشابه، اقتصاددانان گاهی اوقات از اصطلاح کشش عرضه یا کشش عرضه استفاده می کنند تا از هرگونه احتمال سردرگمی، کشش قیمت عرضه یا «کشش عرضه نسبت به قیمت» جلوگیری کنند. با این حال، در هر زمینه ای، ایده کشش همیشه به درصد تغییر در یک متغیر، تقریبا همیشه یک متغیر قیمت یا پول، و اینکه چگونه باعث تغییر درصد در متغیر دیگری، به طور معمول یک متغیر کمیت از نوعی می شود، اشاره دارد.
آن را به خانه بیاورید
این چقدر خواهد بود؟
چگونه 60 درصد افزایش قیمت در سال 2011 برای نتفلیکس به پایان رسید؟ این یک سواری بسیار پر دست انداز بوده است.
قبل از افزایش قیمت، حدود 24.6 میلیون مشترک ایالات متحده وجود داشت. پس از افزایش قیمت، 810،000 مصرف کننده خشمگین آمریکایی اشتراک Netflix خود را لغو کردند و تعداد کل مشترکین خود را به 23.79 میلیون نفر کاهش دادند. سریع به ژوئن 2013، زمانی که 36 میلیون مشترک Netflix در ایالات متحده وجود داشت. این افزایش 11.4 میلیون مشترک از زمان افزایش قیمت بود - به طور متوسط در هر سه ماهه حدود 1.6 میلیون رشد. این رشد کمتر از 2 میلیون افزایش در هر سه ماهه است که Netflix در سه ماهه چهارم 2010 و سه ماهه اول 2011 تجربه کرده است.
در طول سال اول پس از افزایش قیمت، قیمت سهام شرکت (معیار انتظارات آینده برای شرکت) از حدود 33.60 دلار به ازای هر سهم به کمی کمتر از 7.80 دلار کاهش یافت. با این حال، در پایان سال 2016، قیمت سهام 123 دلار برای هر سهم بود. تا پایان سال 2021، قیمت سهام کمی بیش از 600 دلار برای هر سهم بود و نتفلیکس بیش از 214 میلیون مشترک در پنجاه کشور جهان داشت.
چه اتفاقي افتاد؟ بدیهی است که مقامات شرکت Netflix قانون تقاضا را درک کردند. مقامات شرکت گزارش دادند، هنگام اعلام افزایش قیمت، این می تواند منجر به از دست دادن حدود 600,000 مشترک موجود شود. با استفاده از کشش فرمول تقاضا، به راحتی می توان دید که مقامات شرکت انتظار یک پاسخ غیر کشسان را دارند:
علاوه بر این، مقامات نتفلیکس پیش بینی کرده بودند که افزایش قیمت تأثیر کمی در جذب مشتریان جدید خواهد داشت. Netflix پیش بینی کرده است که در سه ماهه سوم سال 2011 به 1.29 میلیون مشترک جدید اضافه کند. درست است که این رشد کندتر از تجربه شرکت بود - حدود 2 میلیون در هر سه ماه.
چرا برآورد مشتریان تا این حد دور بوده است؟ در بیش از دو دهه از تاسیس Netflix، تعداد جایگزین های نزدیک، اما نه کامل، افزایش یافته است. مصرف کنندگان اکنون گزینه هایی از Vudu، Amazon Prime، Hulu و Redbox گرفته تا فروشگاه های خرده فروشی داشتند. جیمی وینمن در Maclean's گزارش داد که کیوسک های Redbox «برای کمتر از 68 درصد آمریکایی ها پنج دقیقه رانندگی دارند و به نظر می رسد که بسیاری از مردم هنوز هم رانندگی پنج دقیقه ای را راحت تر از بارگیری یک فیلم آنلاین می دانند.» به نظر می رسد که در سال 2012، بسیاری از مصرف کنندگان هنوز دیسک DVD فیزیکی را به پخش ویدئو ترجیح می دهند.
مدیریت نتفلیکس چه اشتباهات اشتباهی انجام داد؟ علاوه بر قضاوت نادرست در مورد کشش تقاضا، با عدم توجه به جایگزین های نزدیک، به نظر می رسد که آنها نیز ممکن است ترجیحات و سلیقه های مشتریان را اشتباه ارزیابی کرده باشند. با این حال، افزایش بسیار قابل توجه در طول زمان در تعداد مشترکین Netflix نشان می دهد که ترجیح برای پخش ویدئو ممکن است ترجیح دیسک های DVD فیزیکی را پشت سر گذاشته باشد. نتفلیکس، منبع بسیاری از برنامه های گفتگوی آخر شب در سال 2011، ممکن است هنوز آخرین خنده را داشته باشد.


