Skip to main content
Global

15.6: مشکلات سیاست پولی

  • Page ID
    212966
  • \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)

    \( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)

    \( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    ( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)

    \( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)

    \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)

    \( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)

    \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)

    \( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)

    \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)

    \( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)

    \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)

    \( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}}      % arrow\)

    \( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)

    \( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)

    \( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)

    \( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)

    \(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)

    \( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)

    \(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)
    اهداف یادگیری

    در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:

    • تجزیه و تحلیل اینکه آیا تصمیمات سیاست پولی باید دموکراتیک تر گرفته شود
    • سرعت پول را محاسبه کنید
    • ارزیابی تأثیر بانک مرکزی بر تورم، بیکاری، حباب دارایی و چرخههای اهرمی
    • اثرات محرک پولی را محاسبه کنید

    در دنیای واقعی، سیاست پولی موثر با تعدادی از موانع قابل توجه مواجه است. سیاست پولی تنها پس از یک تاخیر زمانی که معمولا طولانی و با طول متغیر است، اقتصاد را تحت تاثیر قرار می دهد. به یاد داشته باشید، سیاست پولی شامل زنجیره ای از رویدادها است: بانک مرکزی باید وضعیت اقتصادی را درک کند، جلسه ای برگزار کند و تصمیم بگیرد که با تشدید یا سست کردن سیاست پولی واکنش نشان دهد. تغییر در سیاست پولی باید از طریق سیستم بانکی نفوذ کند، مقدار وام را تغییر دهد و نرخ بهره را تحت تاثیر قرار دهد. هنگامی که نرخ بهره تغییر می کند، کسب و کارها باید سطح سرمایه گذاری خود را تغییر دهند و مصرف کنندگان باید الگوهای وام خود را هنگام خرید خانه یا اتومبیل تغییر دهند. سپس زمان می برد تا این تغییرات از طریق بقیه اقتصاد فیلتر شود.

    در نتیجه این زنجیره از رویدادها، سیاست پولی تأثیر کمی در آینده نزدیک دارد. در عوض، اثرات اولیه آن شاید یک تا سه سال در آینده احساس می شود. واقعیت تاخیر زمانی طولانی و متغیر به این معنا نیست که یک بانک مرکزی باید از تصمیم گیری خودداری کند. این بدان معنی است که بانک های مرکزی باید در مورد اقدام متواضع باشند، زیرا این خطر وجود دارد که اقدامات آنها می تواند به همان اندازه که آنها حل می کنند، بی ثباتی اقتصادی ایجاد کند.

    ذخایر مازاد

    بانک ها از نظر قانونی ملزم به نگه داشتن حداقل سطح ذخایر هستند، اما هیچ قانونی آنها را از نگه داشتن ذخایر اضافی بیش از حد مجاز قانونی منع نمی کند. به عنوان مثال، در طول رکود، بانک ها ممکن است برای وام دادن تردید داشته باشند، زیرا آنها می ترسند که زمانی که اقتصاد در حال انقباض است، تعداد زیادی از متقاضیان وام کمتر احتمال دارد که وام های خود را بازپرداخت کنند.

    هنگامی که بسیاری از بانک ها تصمیم به نگه داشتن ذخایر اضافی می گیرند، سیاست پولی انبساطی ممکن است به خوبی کار نکند. این ممکن است به این دلیل رخ دهد که بانک ها نگران بدتر شدن اقتصاد هستند، در حالی که بانک مرکزی در تلاش است تا عرضه پول را گسترش دهد. اگر بانک ها ترجیح دهند ذخایر اضافی را بالاتر از سطح قانونی مورد نیاز نگه دارند، بانک مرکزی نمی تواند بانک های فردی را مجبور به وام کند. به طور مشابه، کسب و کارهای معقول و مصرف کنندگان ممکن است تمایلی به قرض گرفتن مقادیر قابل توجهی پول در رکود نداشته باشند، زیرا آنها تشخیص می دهند که فروش شرکت ها و مشاغل کارکنان در رکود اقتصادی ناامن تر است و آنها نمی خواهند با نیاز به پرداخت سود مواجه شوند. نتیجه این است که در طول یک رکود اقتصادی عمیق، یک سیاست پولی انبساطی ممکن است تأثیر کمی بر سطح قیمت یا تولید ناخالص داخلی واقعی داشته باشد.

    ژاپن این وضعیت را در دهه 1990 و اوایل 2000 تجربه کرد. اقتصاد ژاپن در اوایل دهه 1990 وارد دوره ای از رشد بسیار کند شد و در رکود اقتصادی فرو رفت و از آن خارج شد. در فوریه 1999، بانک مرکزی ژاپن نرخ معادل وجوه فدرال خود را به 0٪ کاهش داد. بیشتر اوقات تا سال 2003 آن را در آنجا نگه داشت. علاوه بر این، در دو سال از مارس 2001 تا مارس 2003، بانک مرکزی ژاپن نیز عرضه پول کشور را حدود 50 درصد افزایش داد - افزایش قابل توجهی. با این حال، حتی این سیاست پولی بسیار انبساطی نیز تأثیر قابل توجهی در تحریک تقاضای کل نداشت. اقتصاد ژاپن تا اواسط دهه 2000 رشد بسیار کندی را تجربه کرد.

    پاک کردن آن

    آیا سیاست پولی باید دموکراتیک تر اتخاذ شود؟

    آیا کنگره یا قوه مقننه یک کشور متشکل از نمایندگان منتخب باید سیاست پولی را انجام دهد یا یک بانک مرکزی که از نظر سیاسی منصوب شده است و مستقل تر از رای دهندگان است، مسئولیت را بر عهده بگیرد؟ در اینجا برخی از استدلال ها آورده شده است.

    موردی برای کنترل دموکراتیک بیشتر سیاست پولی

    نمایندگان منتخب با تصویب صورتحساب های مالیاتی و هزینه ای، صورتحساب های مالیاتی و هزینه ای را برای انجام سیاست های مالی تصویب می کنند. آنها می توانند سیاست های پولی را به همان شیوه اداره کنند. آنها گاهی اشتباه می کنند، اما در یک دموکراسی، بهتر است مقامات منتخب که به رای دهندگان پاسخگو هستند به جای انتصاب سیاسی اشتباه کنند. از این گذشته، افرادی که به سمت های بالای مدیریتی در فدرال رزرو و اکثر بانک های مرکزی در سراسر جهان منصوب شده اند، معمولا بانکداران و اقتصاددانان هستند. آنها نمایندگان وام گیرندگان مانند مشاغل کوچک یا کشاورزان نیستند و نمایندگان اتحادیه های کارگری نیستند. بانک های مرکزی ممکن است به سرعت نرخ بهره را افزایش ندهند، اگر آنها مجبور بودند توجه بیشتری به شرکت ها و مردم در اقتصاد واقعی داشته باشند.

    پرونده برای یک بانک مرکزی مستقل

    از آنجا که بانک مرکزی از سیاست های روزمره عایق بندی می کند، اعضای آن می توانند نگاهی غیر حزبی به شرایط خاص اقتصادی داشته باشند و در صورت لزوم تصمیمات سخت و فوری بگیرند. ایده دادن توانایی قوه مقننه برای ایجاد پول و اعطای وام احتمالاً دیر یا زود به نتیجه بدی خواهد رسید. برای قانونگذاران بسیار وسوسه انگیز است که عرضه پول را برای تأمین بودجه پروژه های خود گسترش دهند. نتیجه بلند مدت تورم شایع خواهد بود. همچنین، یک بانک مرکزی که طبق قوانین تصویب شده توسط مقامات منتخب عمل می کند، می تواند بسیار سریعتر از یک قوه مقننه پاسخ دهد. به عنوان مثال، بحث و تصویب بودجه ایالات متحده ماه ها طول می کشد تا قانون تصویب شود، اما تصمیمات سیاست پولی بسیار سریعتر اتفاق می افتد. کنترل دموکراتیک روز به روز سیاست پولی غیر عملی است و به نظر می رسد به سیاست پولی بیش از حد انبساطی و تورم بالاتر منجر شود.

    مشکل ذخایر اضافی بر سیاست انقباضی تاثیر نمی گذارد. بانکداران مرکزی یک ضرب المثل قدیمی دارند که می گوید سیاست پولی می تواند مانند کشیدن و فشار بر روی یک رشته باشد: زمانی که بانک مرکزی این رشته را می کشد و از سیاست پولی انقباضی استفاده می کند، قطعا می تواند نرخ بهره را افزایش دهد و تقاضای کل را کاهش دهد. با این حال، هنگامی که بانک مرکزی سعی می کند رشته سیاست پولی انبساطی را تحت فشار قرار دهد، این رشته ممکن است گاهی اوقات لنگ شود و تأثیر کمی داشته باشد، زیرا بانک ها تصمیم می گیرند ذخایر اضافی خود را وام ندهند. این قیاس را بیش از حد واقعی نگیرید - سیاست پولی انبساطی معمولاً پس از آن تأخیر طولانی و متغیر ناخوشایند، تأثیرات واقعی دارد. همچنین مواقعی مانند اقتصاد ژاپن در اواخر دهه 1990 و اوایل دهه 2000 وجود دارد که سیاست پولی انبساطی برای بهبود اقتصاد مستعد رکود کافی نبوده است.

    حرکات غیر قابل پیش بینی سرعت

    سرعت اصطلاحی است که اقتصاددانان برای توصیف سرعت گردش پول در اقتصاد از آن استفاده می کنند. ما سرعت پول را در یک سال به صورت زیر تعریف می کنیم:

    سرعت=تولید ناخالص داخلی اسمیعرضه پولسرعت=تولید ناخالص داخلی اسمیعرضه پول

    اندازه گیری های خاص سرعت بستگی به تعریف عرضه پول مورد استفاده دارد. سرعت M1، مقدار کل ارز در گردش و چک کردن مانده حساب را در نظر بگیرید. به عنوان مثال، در سال 2009، M1 1.7 تریلیون دلار و تولید ناخالص داخلی اسمی 14.3 تریلیون دلار بود، بنابراین سرعت M1 8.4 بود (که 14.3 تریلیون دلار/1.7 تریلیون دلار است). سرعت بالاتر پول به این معنی است که دلار به طور متوسط بار بیشتری در یک سال گردش می کند. سرعت پایین تر به این معنی است که دلار به طور متوسط بار کمتری در یک سال گردش می کند.

    برای بحث در مورد اینکه چگونه تورم می تواند بر سیاست پولی تأثیر بگذارد، به ویژگی Clear It Up زیر مراجعه کنید.

    پاک کردن آن

    در طول دوره های تورم چه اتفاقی می افتد؟

    تورم منفی زمانی اتفاق می افتد که نرخ تورم منفی باشد؛ یعنی به جای اینکه پول در طول زمان قدرت خرید کمتری داشته باشد، همانطور که با تورم اتفاق می افتد، پول ارزش بیشتری دارد. تورم منفی می تواند برای سیاست های پولی برای مقابله با رکود اقتصادی بسیار دشوار باشد.

    به یاد داشته باشید که نرخ بهره واقعی نرخ بهره اسمی منهای نرخ تورم است. اگر نرخ بهره اسمی 7٪ و نرخ تورم 3٪ باشد، وام گیرنده به طور موثر 4٪ نرخ بهره واقعی را پرداخت می کند. اگر نرخ بهره اسمی 7٪ باشد و تورم 2٪ وجود داشته باشد، نرخ بهره واقعی در واقع 9٪ است. به این ترتیب، یک تورم غیر منتظره باعث افزایش پرداخت سود واقعی برای وام گیرندگان می شود. این می تواند منجر به وضعیتی شود که وام گیرندگان به طور غیر منتظره تعداد زیادی از وام ها را بازپرداخت نمی کنند و بانک ها متوجه می شوند که ارزش خالص آنها کاهش یا منفی است. وقتی بانک ها ضرر می کنند، توانایی و اشتیاق کمتری برای وام های جدید پیدا می کنند. تقاضای کل کاهش می یابد، که می تواند منجر به رکود شود.

    سپس ضربه مضاعف: پس از ایجاد رکود اقتصادی، تورم می تواند کار سیاست پولی را دشوار کند. فرض کنید بانک مرکزی از سیاست پولی انبساطی استفاده میکند تا نرخ بهره اسمی را تا صفر کاهش دهد، اما اقتصاد نرخ تورم ۵ درصدی دارد. در نتیجه، نرخ بهره واقعی 5٪ است و از آنجا که یک بانک مرکزی نمی تواند نرخ بهره اسمی را منفی کند، سیاست انبساطی نمی تواند نرخ بهره واقعی را بیشتر کاهش دهد.

    در اقتصاد ایالات متحده در اوایل دهه 1930، تورم منفی 6.7٪ در سال از 1930 تا 1933 بود، که باعث شد بسیاری از وام گیرندگان وام های خود را نکول کنند و بسیاری از بانک ها در نهایت ورشکسته شوند، که به نوبه خود به طور قابل توجهی به رکود بزرگ کمک کرد. با این حال، همه قسمت های تورم منفی به رکود اقتصادی ختم نمی شود. به عنوان مثال، ژاپن از سال 1999 تا 2002 تورم اندکی کمتر از 1٪ در سال را تجربه کرد که به اقتصاد ژاپن آسیب رساند، اما همچنان در این دوره حدود 0.9٪ در سال رشد کرد. حداقل یک مثال تاریخی وجود دارد که نشان میدهد تورم با رشد سریع همراه است. اقتصاد ایالات متحده طی ربع قرن از 1876 تا 1900 حدود 1.1 درصد در سال تورم را تجربه کرد، اما تولید ناخالص داخلی واقعی نیز با وجود برخی از رکود های شدید گاه به گاه، با کلیپ سریع 4٪ در سال گسترش یافت.

    بانک مرکزی باید در برابر تورم منفی مراقب باشد و در صورت لزوم از سیاست پولی انبساطی برای جلوگیری از بروز هرگونه تورم شدید یا طولانی مدت استفاده کند. به جز در موارد شدید مانند رکود بزرگ، تورم منفی تضمین کننده فاجعه اقتصادی نیست.

    تغییر در سرعت می تواند مشکلاتی را برای سیاست پولی ایجاد کند. برای درک دلیل، تعریف سرعت را بازنویسی کنید تا عرضه پول در سمت چپ معادله باشد. یعنی:

    عرضه پول × سرعت = تولید ناخالص داخلی اسمیعرضه پول × سرعت = تولید ناخالص داخلی اسمی

    از دیدگاه اقتصاد کلان به یاد بیاورید که

    تولید ناخالص داخلی اسمی = سطح قیمت (یا ضریب تعدیل تولید ناخالص داخلی) × تولید ناخالص داخلی واقعی.تولید ناخالص داخلی اسمی = سطح قیمت (یا ضریب تعدیل تولید ناخالص داخلی) × تولید ناخالص داخلی واقعی.

    بنابراین،

    عرضه پول × سرعت = تولید ناخالص داخلی اسمی = سطح قیمت × تولید ناخالص داخلی واقعی.عرضه پول × سرعت = تولید ناخالص داخلی اسمی = سطح قیمت × تولید ناخالص داخلی واقعی.

    ما گاهی اوقات این معادله را معادله مقدار پایه پول می نامیم، اما همانطور که می بینید، این فقط تعریف سرعت است که به شکل دیگری نوشته شده است. طبق تعریف، این معادله باید درست باشد.

    اگر سرعت در طول زمان ثابت باشد، آنگاه درصد معینی افزایش در عرضه پول در سمت چپ معادله مقدار پایه پول، ناگزیر به همان درصد افزایش در تولید ناخالص داخلی اسمی منجر خواهد شد — اگرچه این تغییر میتواند از طریق افزایش تورم، یا افزایش تولید ناخالص داخلی واقعی، یا ترکیبی از این دو اتفاق بیفتد. اگر سرعت در طول زمان تغییر کند اما به طور ثابت و قابل پیش بینی تغییر کند، تغییرات در عرضه پول همچنان اثر قابل پیش بینی بر تولید ناخالص داخلی اسمی خواهد داشت. با این حال، اگر سرعت به طور غیر قابل پیش بینی در طول زمان تغییر کند، اثر تغییرات در عرضه پول بر تولید ناخالص داخلی اسمی غیر قابل پیش بینی می شود.

    شکل 15.11 سرعت واقعی پول در اقتصاد ایالات متحده را نشان می دهد که با استفاده از M1، رایج ترین تعریف عرضه پول اندازه گیری می شود. از سال 1960 تا حدود 1980، سرعت نسبتاً قابل پیش بینی به نظر می رسد. یعنی با سرعت نسبتاً ثابت در حال افزایش است. با این حال، در اوایل دهه 1980، سرعت محاسبه شده با M1 متغیر تر می شود. دلایل این تغییرات شدید در سرعت همچنان یک معما باقی مانده است. اقتصاددانان گمان می کنند که تغییرات در سرعت به نوآوری در بانکداری و امور مالی مربوط می شود که نحوه استفاده از پول در انجام معاملات اقتصادی را تغییر داده است: به عنوان مثال، رشد پرداخت های الکترونیکی؛ افزایش وام های شخصی و استفاده از کارت اعتباری؛ و حساب هایی که نگه داشتن پول در حساب های پس انداز را برای مردم آسان تر می کند، جایی که به عنوان M2 محاسبه می شود، درست تا لحظه ای که آنها می خواهند یک چک روی پول بنویسند و آن را به M1 منتقل کنند. حداقل تا کنون، ثابت شده است که ارتباط واضح بین این نوع عوامل و نوسانات خاص بالا و پایین در M1 دشوار است. با توجه به بسیاری از تغییرات در بانکداری و رواج بانکداری الکترونیکی، اقتصاددانان در حال حاضر M2 را به عنوان یک معیار پول ترجیح می دهند تا M1 باریک تر.

    این نمودار تغییر سرعت پول در طول زمان را نشان می دهد. محور y سرعت را به عنوان عددی از 0 تا 12 اندازه گیری می کند که با افزایش 2 اندازه گیری می شود. محور x سالها، از 1966 تا 2020 را اندازه گیری می کند. در سال 1966، سرعت در حدود 5 است و در سال 1981 به حدود 8 افزایش می یابد، سپس تا 1994 نسبتاً ثابت است، هنگامی که دوباره در سال 2007 به حدود 10 افزایش می یابد، سپس در سال 2019 به حدود 6 کاهش می یابد و در سال 2020 به حدود 3 کاهش می یابد.
    شکل 15.11 سرعت محاسبه شده با استفاده از سرعت M1 تولید ناخالص داخلی اسمی تقسیم بر عرضه پول برای یک سال معین است. ما می توانیم اندازه گیری های مختلف سرعت را با استفاده از اندازه های مختلف عرضه پول محاسبه کنیم. سرعت، همانطور که با استفاده از M1 محاسبه می شود، از دهه 1980 فاقد یک روند ثابت بوده است، در عوض بالا و پایین می رود. همچنین توجه داشته باشید که تعریف مجدد M1 برای شامل سپرده های پس انداز در سال 2020 (نگاه کنید به پول و بانکداری) M1 را به شدت در سال 2020 افزایش داد و باعث کاهش سرعت شد. (اعتبار: بانک فدرال رزرو سنت لوئیس)

    سرعت محاسبه شده با استفاده از M1

    در دهه 1970، زمانی که سرعت اندازه گیری شده توسط M1 قابل پیش بینی به نظر می رسید، تعدادی از اقتصاددانان به رهبری میلتون فریدمن برنده جایزه نوبل (1912-2006) استدلال کردند که بهترین سیاست پولی برای بانک مرکزی افزایش عرضه پول با نرخ رشد ثابت است. این اقتصاددانان استدلال کردند که با وجود تأخیرهای طولانی و متغیر سیاست پولی و فشارهای سیاسی بر بانکداران مرکزی، سیاستهای پولی بانک مرکزی به همان اندازه که اثرات مطلوبی دارد، نامطلوب خواهد بود. بنابراین، این اقتصاددانان معتقد بودند که سیاست پولی باید به دنبال رشد پایدار در عرضه پول 3٪ در سال باشد. آنها استدلال کردند که نرخ رشد پولی ثابت در دوره های طولانی تر درست خواهد بود، زیرا تقریباً با رشد اقتصاد واقعی مطابقت دارد. علاوه بر این، آنها استدلال کردند که دادن اختیار کمتر به بانک مرکزی برای انجام سیاست های پولی، مانع از تبدیل شدن یک بانک مرکزی بیش از حد فعال به منبع بی ثباتی و عدم اطمینان اقتصادی می شود. فریدمن در سال 1967 نوشت: «اولین و مهمترین درسی که تاریخ در مورد آنچه سیاست پولی میتواند انجام دهد - و این درسی است با اهمیت بسیار عمیق - این است که سیاست پولی میتواند مانع از آن شود که پول خود منبع اصلی آشفتگی اقتصادی باشد.»

    همانطور که سرعت M1 در دهه 1980 شروع به نوسان کرد، رشد عرضه پول در یک نرخ از پیش تعیین شده و بدون تغییر، کمتر مطلوب به نظر می رسید، زیرا همانطور که نظریه کمیت پول نشان می دهد، ترکیب رشد ثابت در عرضه پول و سرعت نوسان باعث می شود تولید ناخالص داخلی اسمی به روش های غیر قابل پیش بینی افزایش و کاهش یابد. جهش سرعت در دهه 1980 باعث شد که بسیاری از بانک های مرکزی کمتر بر نرخ افزایش مقدار پول در اقتصاد تمرکز کنند و به جای آن سیاست پولی را با واکنش نشان دادن به اینکه آیا اقتصاد تجربه می کند یا در معرض خطر تورم یا بیکاری بالاتر است، تنظیم کنند.

    بیکاری و تورم

    اگر از بانکداران مرکزی در سراسر جهان نظرسنجی کنید و از آنها بپرسید که به نظر آنها وظیفه اصلی سیاست پولی چیست، محبوب ترین پاسخ تا حد زیادی مبارزه با تورم خواهد بود. اکثر بانکداران مرکزی بر این باورند که مدل نئوکلاسیک اقتصاد به طور دقیق اقتصاد را در میان مدت و بلند مدت نشان می دهد. به یاد داشته باشید که در مدل نئوکلاسیک اقتصاد، منحنی عرضه کل را به عنوان یک خط عمودی در سطح تولید ناخالص داخلی بالقوه ترسیم می کنیم، همانطور که شکل 15.12 نشان می دهد. در مدل نئوکلاسیک، اقتصاددانان سطح تولید ناخالص داخلی بالقوه (و نرخ طبیعی بیکاری که زمانی وجود دارد که اقتصاد در تولید ناخالص داخلی بالقوه تولید می‌کند) را توسط عوامل واقعی اقتصادی تعیین می‌کنند. اگر سطح اصلی تقاضای کل 0 AD باشد، یک سیاست پولی انبساطی که تقاضای کل را به 1 AD تغییر می دهد، فقط افزایش تورمی در سطح قیمت ایجاد می کند، اما تولید ناخالص داخلی یا بیکاری را تغییر نمی دهد. از این منظر، تنها کاری که سیاست پولی می تواند انجام دهد این است که منجر به تورم کم یا تورم بالا شود - و تورم پایین فضای بهتری را برای یک اقتصاد سالم و در حال رشد فراهم می کند. از این گذشته، تورم پایین به این معنی است که مشاغل سرمایه گذاری می توانند بر روی مسائل اقتصادی واقعی تمرکز کنند، نه اینکه راه هایی برای محافظت از خود در برابر هزینه ها و خطرات تورم پیدا کنند. به این ترتیب، یک الگوی ثابت تورم پایین می تواند به رشد بلند مدت کمک کند.

    این نمودار دیدگاه نئوکلاسیک را نشان می دهد که در بلند مدت، سیاست پولی فقط بر سطح قیمت تأثیر می گذارد، نه تولید.
    شکل 15.12 سیاست پولی در یک مدل نئوکلاسیک در یک دیدگاه نئوکلاسیک، سیاست پولی تنها بر سطح قیمت ها تاثیر می گذارد، نه سطح تولید در اقتصاد. به عنوان مثال، یک سیاست پولی انبساطی باعث می شود تقاضای کل از AD 0 اصلی به AD 1 تغییر کند. با این حال، تعدیل اقتصاد از تعادل اصلی (E 0) به تعادل جدید (E 1) نشان دهنده افزایش تورمی در سطح قیمت از P 0 به P 1 است، اما هیچ تاثیری در بلند مدت بر تولید یا نرخ بیکاری ندارد. در واقع هیچ تغییری در AD بر کمیت تعادلی خروجی در این مدل تأثیر نخواهد گذاشت.

    این چشم انداز تمرکز سیاست پولی بر نرخ پایین تورم به قدری جذاب است که بسیاری از کشورها از دهه 1990 قوانین بانکداری مرکزی خود را بازنویسی کرده اند تا عمل بانکی خود را هدف قرار دهند، به این معنی که بانک مرکزی از نظر قانونی ملزم است تا در درجه اول بر پایین نگه داشتن تورم تمرکز کند. تا سال 2014، بانک های مرکزی در 28 کشور، از جمله اتریش، برزیل، کانادا، اسرائیل، کره، مکزیک، نیوزیلند، اسپانیا، سوئد، تایلند و انگلستان با الزام قانونی برای هدف قرار دادن نرخ تورم مواجه شدند. یک استثنا قابل توجه فدرال رزرو در ایالات متحده است که هدف گیری تورم را انجام نمی دهد. در عوض، قانون حاکم بر فدرال رزرو مستلزم آن است که هم بیکاری و هم تورم را در نظر بگیرد.

    اقتصاددانان هیچ توافق نهایی در مورد اینکه آیا بانک مرکزی باید تنها بر تورم تمرکز کند یا باید اختیار بیشتری داشته باشد، ندارند. برای کسانی که با فلسفه هدفگیری تورم موافق هستند، ترس از این است که سیاستمدارانی که نگران رشد اقتصادی آهسته و بیکاری هستند، دائماً بانک مرکزی را تحت فشار قرار دهند تا یک سیاست پولی سست را انجام دهد - حتی اگر اقتصاد در حال حاضر تولید ناخالص داخلی بالقوه داشته باشد. در برخی از کشورها، بانک مرکزی ممکن است فاقد قدرت سیاسی برای مقاومت در برابر چنین فشارهایی باشد که نتیجه آن تورم بالاتر است، اما کاهش بیکاری در دراز مدت وجود ندارد. فدرال رزرو ایالات متحده سنت استقلال دارد، اما بانک های مرکزی در کشورهای دیگر ممکن است تحت فشار سیاسی بیشتری قرار بگیرند. به خاطر تمام این دلایل — با تأخیرهای طولانی و متغیر، ذخایر مازاد، سرعت ناپایدار و بحث و جدل بر سر اهداف اقتصادی — سیاست پولی در دنیای واقعی اغلب دشوار است. با این حال، پیام اصلی باقی می ماند که بانک های مرکزی می توانند از طریق اجرای سیاست های پولی بر تقاضای کل تأثیر بگذارند و از این طریق بر نتایج اقتصاد کلان تأثیر بگذارند.

    حباب دارایی و چرخه اهرم

    یکی از نگرانی های طولانی مدت در مورد تمرکز بانک مرکزی بر تورم و بیکاری این است که ممکن است برخی از مشکلات اقتصادی دیگر را که در آینده رخ می دهد نادیده بگیرد. به عنوان مثال، از سال 1994 تا 2000 طی آنچه که به عنوان رونق «dot-com» شناخته می شود، بازار سهام ایالات متحده، که شاخص صنعتی داو جونز اندازه گیری می کند (که شامل 30 شرکت بسیار بزرگ از سراسر اقتصاد ایالات متحده است)، تقریبا سه برابر شده است. شاخص Nasdaq، که شامل بسیاری از شرکت های فناوری کوچکتر است، از سال 1994 تا 2000 به میزان پنج برابر افزایش یافته است. این نرخ افزایش به وضوح پایدار نبود. ارزش سهام که توسط داو جونز اندازه گیری شد در سال 2009 تقریبا 20 درصد کمتر از 2000 بود. ارزش سهام در شاخص نزدک در سال 2009 50 درصد کمتر از 2000 بود. افت ارزش بازار سهام به رکود سال 2001 و بیکاری بالاتر ناشی از آن کمک کرد.

    ما می توانیم یک داستان مشابه در مورد قیمت مسکن در اواسط 2000s بگویید. در طول دهه های 1970، 1980 و 1990، قیمت مسکن به طور متوسط در حدود 6٪ در سال افزایش یافت. در طول آنچه که از 2003 تا 2005 به عنوان «حباب مسکن» شناخته شد، قیمت مسکن تقریبا دو برابر این نرخ سالانه افزایش یافت. این نرخ افزایش به وضوح پایدار نبود. هنگامی که قیمت مسکن در سال 2007 و 2008 کاهش یافت، بسیاری از بانک ها و خانواده ها دریافتند که دارایی های آنها کمتر از آنچه انتظار داشتند ارزش دارد، که به رکود اقتصادی که در سال 2007 آغاز شد کمک کرد.

    در سطح وسیع تر، برخی از اقتصاددانان نگران چرخه اهرم هستند، جایی که «اهرم» اصطلاحی است که اقتصاددانان مالی به معنای «وام گرفتن» استفاده می کنند. وقتی شرایط اقتصادی خوب است، بانک ها و بخش مالی مشتاق وام دادن هستند و مردم و شرکت ها مشتاق قرض گرفتن هستند. به یاد داشته باشید که چند برابر کننده پول مقدار پول و اعتبار را در یک اقتصاد تعیین می کند - فرآیند وام های ساخته شده، پول سپرده شده و وام های بیشتر. در زمان های خوب اقتصادی، این موج وام دهی قسمت رشد اقتصادی را اغراق می کند. این حتی می تواند بخشی از آن چیزی باشد که باعث می شود قیمت دارایی های خاص - مانند قیمت سهام یا قیمت مسکن - با نرخ های سالانه غیرقابل تحمل بالا افزایش یابد. در برهه ای از زمان، وقتی اوضاع اقتصادی بد می شود، بانک ها و بخش مالی تمایل کمتری به وام دادن دارند و اعتبار برای بسیاری از وام گیرندگان بالقوه گران می شود یا در دسترس نیست. کاهش شدید اعتبار، شاید همراه با کاهش قیمت حباب قیمت سهام دات کام یا حباب مسکن، رکود اقتصادی را بدتر از آنچه در غیر این صورت بود، می کند.

    بنابراین، برخی از اقتصاددانان پیشنهاد کرده اند که بانک مرکزی نباید فقط به رشد اقتصادی، تورم و نرخ بیکاری نگاه کند، بلکه باید قیمت دارایی ها و چرخه های اهرمی را نیز تحت نظر داشته باشد. چنین پیشنهاداتی کاملا بحث برانگیز است. اگر یک بانک مرکزی در سال 1997 اعلام می کرد که قیمت سهام «خیلی سریع» در حال افزایش است یا در سال 2004 که قیمت مسکن «خیلی سریع» در حال افزایش است و سپس اقداماتی را برای جلوگیری از افزایش قیمت ها انجام می داد، بسیاری از مردم و نمایندگان سیاسی منتخب آنها خشمگین می شدند. نه فدرال رزرو و نه هیچ بانک مرکزی دیگری نمی خواهند مسئولیت تصمیم گیری در مورد قیمت سهام و قیمت مسکن بیش از حد بالا، خیلی پایین یا درست را بر عهده بگیرند. همانطور که تحقیقات بیشتر بررسی می کند که چگونه حباب های قیمت دارایی و چرخه های اهرم می توانند بر اقتصاد تأثیر بگذارند، بانک های مرکزی ممکن است نیاز به فکر کردن در مورد اینکه آیا آنها باید سیاست پولی را به گونه ای انجام دهند که به دنبال تعدیل این اثرات باشد.

    بیایید این فصل را با تمرین Work it Out به پایان برسانیم که چگونه فدرال رزرو - یا هر بانک مرکزی - با افزایش عرضه پول، اقتصاد را تحریک می کند.

    آن را کار کنید

    محاسبه اثرات محرک پولی

    فرض کنید بانک مرکزی می‌خواهد با افزایش عرضه پول اقتصاد را تحریک کند. بانکداران تخمین می زنند که سرعت پول 3 است و سطح قیمت به دلیل محرک از 100 به 110 افزایش می یابد. با استفاده از معادله مقدار پول، تأثیر افزایش 800 میلیارد دلاری عرضه پول بر کمیت کالاها و خدمات در اقتصاد با توجه به عرضه اولیه پول 4 تریلیون دلاری چیست؟

    مرحله 1. ما با نوشتن معادله مقدار پول شروع می کنیم: MV = PQ. ما می دانیم که در ابتدا V = 3، M = 4000 (میلیارد) و P = 100. با جایگزینی این اعداد در، می توانیم برای Q حل کنیم:

    MV=PQ۴٬۰۰۰ × ۳=100 × QQ=۱۲۰MV=PQ۴٬۰۰۰ × ۳=100 × QQ=۱۲۰

    گام 2. اکنون ما می خواهیم اثر افزودن 800 میلیارد دلار در عرضه پول، همراه با افزایش سطح قیمت را پیدا کنیم. معادله جدید این است:

    MV=PQ۴،۸۰۰ × ۳=110 × QQ=۱۳۰٫۹MV=PQ۴،۸۰۰ × ۳=110 × QQ=۱۳۰٫۹

    مرحله 3. اگر تفاوت بین این دو مقدار را در نظر بگیریم، متوجه می شویم که محرک پولی مقدار کالاها و خدمات را در اقتصاد 10.9 میلیارد افزایش داده است.

    بحث در این فصل بر سیاست پولی داخلی متمرکز شده است؛ یعنی دیدگاه سیاست پولی در یک اقتصاد. نرخ ارز و جریان سرمایه بین المللی، ابعاد بین المللی سیاست پولی را بررسی می کند و چگونه سیاست پولی با نرخ ارز و جریان های بین المللی سرمایه مالی درگیر می شود.

    آن را به خانه بیاورید

    مسئله نرخ بهره صفر درصد پایین

    در سال 2008، فدرال رزرو ایالات متحده خود را در موقعیت دشواری یافت. نرخ وجوه فدرال در حال نزدیک شدن به صفر بود، به این معنی که عملیات سنتی بازار باز، که توسط آن فدرال رزرو اوراق خزانه داری ایالات متحده را برای کاهش نرخ بهره کوتاه مدت خریداری می کرد، دیگر قابل اجرا نبود. این به اصطلاح «مشکل صفر محدود»، فدرال رزرو، تحت ریاست آن زمان بن برنانکه، را وادار کرد تا برخی از سیاست های غیر متعارف را که در مجموع تسهیل کمی نامیده می شود، انجام دهد. در اوایل سال 2014، کاهش کمی تقریبا میزان ذخایر بانکی را پنج برابر کرد. این احتمالاً به بهبود اقتصاد ایالات متحده کمک کرد، اما تأثیر آن خاموش شد، احتمالاً به دلیل برخی از موانع ذکر شده در بخش آخر این ماژول. افزایش بی سابقه ذخایر بانکی همچنین منجر به ترس از تورم شد که هرگز از بین نرفت. در طول دهه 2010 هیچ نشانه جدی از تورم با تورم اصلی در حدود 1.5-2٪ ثابت وجود ندارد. با این حال، از اوایل سال 2015، هیچ نشانه جدی از رونق وجود ندارد، با تورم هسته ای در حدود 1.7٪ ثابت.

    مرز پایین صفر دوباره در سال 2020 به دلیل همه گیری روبرو شد، زمانی که نرخ وجوه فدرال هدف در عرض چند هفته بیش از دو درصد کاهش یافت. فدرال رزرو بیشتر با افزایش خرید دارایی به میزان حتی بیشتر و با سرعت بیشتری نسبت به سال 2009 پاسخ داد. هنگامی که ایالات متحده در سال 2021 تورم بالاتر از حد متوسط را تجربه کرد، جروم پاول، رئیس فدرال رزرو در پاسخ به انتقادات گفت که فدرال رزرو آماده است تا افزایش نرخ را در نظر بگیرد و شروع به کاهش نرخ خرید دارایی تا سال 2022 کند. باید دید که آیا تورم می تواند به جلو حرکت کند یا اقدامات سیاست تهاجمی تری لازم باشد.


    This page titled 15.6: مشکلات سیاست پولی is shared under a CC BY 4.0 license and was authored, remixed, and/or curated by OpenStax via source content that was edited to the style and standards of the LibreTexts platform.