11.5: تغییر در تقاضای کل
- Page ID
- 212963
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\( \newcommand{\dsum}{\displaystyle\sum\limits} \)
\( \newcommand{\dint}{\displaystyle\int\limits} \)
\( \newcommand{\dlim}{\displaystyle\lim\limits} \)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\) \( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\) \( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\) \( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\) \( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\id}{\mathrm{id}}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\)
\( \newcommand{\kernel}{\mathrm{null}\,}\)
\( \newcommand{\range}{\mathrm{range}\,}\)
\( \newcommand{\RealPart}{\mathrm{Re}}\)
\( \newcommand{\ImaginaryPart}{\mathrm{Im}}\)
\( \newcommand{\Argument}{\mathrm{Arg}}\)
\( \newcommand{\norm}[1]{\| #1 \|}\)
\( \newcommand{\inner}[2]{\langle #1, #2 \rangle}\)
\( \newcommand{\Span}{\mathrm{span}}\) \( \newcommand{\AA}{\unicode[.8,0]{x212B}}\)
\( \newcommand{\vectorA}[1]{\vec{#1}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorAt}[1]{\vec{\text{#1}}} % arrow\)
\( \newcommand{\vectorB}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\( \newcommand{\vectorC}[1]{\textbf{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorD}[1]{\overrightarrow{#1}} \)
\( \newcommand{\vectorDt}[1]{\overrightarrow{\text{#1}}} \)
\( \newcommand{\vectE}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash{\mathbf {#1}}}} \)
\( \newcommand{\vecs}[1]{\overset { \scriptstyle \rightharpoonup} {\mathbf{#1}} } \)
\(\newcommand{\longvect}{\overrightarrow}\)
\( \newcommand{\vecd}[1]{\overset{-\!-\!\rightharpoonup}{\vphantom{a}\smash {#1}}} \)
\(\newcommand{\avec}{\mathbf a}\) \(\newcommand{\bvec}{\mathbf b}\) \(\newcommand{\cvec}{\mathbf c}\) \(\newcommand{\dvec}{\mathbf d}\) \(\newcommand{\dtil}{\widetilde{\mathbf d}}\) \(\newcommand{\evec}{\mathbf e}\) \(\newcommand{\fvec}{\mathbf f}\) \(\newcommand{\nvec}{\mathbf n}\) \(\newcommand{\pvec}{\mathbf p}\) \(\newcommand{\qvec}{\mathbf q}\) \(\newcommand{\svec}{\mathbf s}\) \(\newcommand{\tvec}{\mathbf t}\) \(\newcommand{\uvec}{\mathbf u}\) \(\newcommand{\vvec}{\mathbf v}\) \(\newcommand{\wvec}{\mathbf w}\) \(\newcommand{\xvec}{\mathbf x}\) \(\newcommand{\yvec}{\mathbf y}\) \(\newcommand{\zvec}{\mathbf z}\) \(\newcommand{\rvec}{\mathbf r}\) \(\newcommand{\mvec}{\mathbf m}\) \(\newcommand{\zerovec}{\mathbf 0}\) \(\newcommand{\onevec}{\mathbf 1}\) \(\newcommand{\real}{\mathbb R}\) \(\newcommand{\twovec}[2]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\ctwovec}[2]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\threevec}[3]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cthreevec}[3]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fourvec}[4]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfourvec}[4]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\fivevec}[5]{\left[\begin{array}{r}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\cfivevec}[5]{\left[\begin{array}{c}#1 \\ #2 \\ #3 \\ #4 \\ #5 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\mattwo}[4]{\left[\begin{array}{rr}#1 \amp #2 \\ #3 \amp #4 \\ \end{array}\right]}\) \(\newcommand{\laspan}[1]{\text{Span}\{#1\}}\) \(\newcommand{\bcal}{\cal B}\) \(\newcommand{\ccal}{\cal C}\) \(\newcommand{\scal}{\cal S}\) \(\newcommand{\wcal}{\cal W}\) \(\newcommand{\ecal}{\cal E}\) \(\newcommand{\coords}[2]{\left\{#1\right\}_{#2}}\) \(\newcommand{\gray}[1]{\color{gray}{#1}}\) \(\newcommand{\lgray}[1]{\color{lightgray}{#1}}\) \(\newcommand{\rank}{\operatorname{rank}}\) \(\newcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\col}{\text{Col}}\) \(\renewcommand{\row}{\text{Row}}\) \(\newcommand{\nul}{\text{Nul}}\) \(\newcommand{\var}{\text{Var}}\) \(\newcommand{\corr}{\text{corr}}\) \(\newcommand{\len}[1]{\left|#1\right|}\) \(\newcommand{\bbar}{\overline{\bvec}}\) \(\newcommand{\bhat}{\widehat{\bvec}}\) \(\newcommand{\bperp}{\bvec^\perp}\) \(\newcommand{\xhat}{\widehat{\xvec}}\) \(\newcommand{\vhat}{\widehat{\vvec}}\) \(\newcommand{\uhat}{\widehat{\uvec}}\) \(\newcommand{\what}{\widehat{\wvec}}\) \(\newcommand{\Sighat}{\widehat{\Sigma}}\) \(\newcommand{\lt}{<}\) \(\newcommand{\gt}{>}\) \(\newcommand{\amp}{&}\) \(\definecolor{fillinmathshade}{gray}{0.9}\)در پایان این بخش، شما قادر خواهید بود:
- توضیح دهید که چگونه واردات بر تقاضای کل تاثیر می گذارد
- شناسایی راه هایی که اعتماد به نفس کسب و کار و اعتماد مصرف کننده می تواند تقاضای کل را تحت تاثیر قرار دهد
- توضیح دهید که چگونه سیاست دولت می تواند تقاضای کل را تغییر دهد
- ارزیابی کنید که چرا اقتصاددانان در موضوع کاهش مالیات اختلاف نظر دارند
همانطور که قبلا اشاره کردیم، اجزای تقاضای کل عبارتند از هزینه های مصرف (C)، هزینه های سرمایه گذاری (I)، هزینه های دولت (G) و هزینه های صادرات (X) منهای واردات (M). (برای توضیح اینکه چرا واردات از صادرات کم می شود و این برای تقاضای کل به چه معناست، ویژگی Clear It Up زیر را بخوانید.) تغییر منحنی AD به سمت راست به این معنی است که حداقل یکی از این مؤلفه ها افزایش یافته است به طوری که مقدار بیشتری از کل هزینه ها در هر سطح قیمت رخ می دهد. تغییر منحنی AD به سمت چپ به این معنی است که حداقل یکی از این مؤلفه ها کاهش یافته است به طوری که مقدار کمتری از کل هزینه ها در هر سطح قیمت رخ می دهد. دیدگاه کینزی اجزای تقاضای کل و عوامل موثر بر آنها را مورد بحث قرار خواهد داد. در اینجا، بحث دو دسته گسترده را نشان می دهد که می تواند منحنی های AD را تغییر دهد: تغییر در رفتار مصرف کننده یا شرکت و تغییر در مالیات دولت یا سیاست هزینه.
پاک کردن آن
آیا واردات تقاضای کل را کاهش می دهد؟
دیدیم که فرمول تقاضای کل AD = C + I + G + X - M است که M ارزش کل کالاهای وارداتی است. چرا علامت منفی در مقابل واردات وجود دارد؟ آیا این بدان معنی است که واردات بیشتر منجر به کاهش سطح تقاضای کل خواهد شد؟ پاسخ کوتاه بله است، زیرا تقاضای کل به عنوان تقاضای کل برای کالاها و خدمات تولید داخلی تعریف می شود.
به عنوان مثال، هنگامی که یک آمریکایی یک محصول خارجی را خریداری می کند، همراه با سایر مصرف ها محاسبه می شود. بنابراین، درآمد تولید شده به تولید کنندگان آمریکایی نمی رسد، بلکه به تولید کنندگان در یک کشور دیگر می رسد. اشتباه است که این را به عنوان بخشی از تقاضای داخلی حساب کنیم. بنابراین، واردات اضافه شده در مصرف در ترم M معادله کم می شود.
به دلیل روشی که معادله تقاضا را می نویسیم، به راحتی می توان تصور کرد که واردات برای اقتصاد بد است. فقط به خاطر داشته باشید که هر عدد منفی در عبارت M دارای یک عدد مثبت متناظر در عبارت C یا I یا G است و آنها همیشه خنثی می شوند.
چگونه تغییرات توسط مصرف کنندگان و شرکت ها می تواند بر AD تاثیر بگذارد
هنگامی که مصرف کنندگان احساس اعتماد به نفس بیشتری نسبت به آینده اقتصاد دارند، تمایل به مصرف بیشتر دارند. اگر اعتماد به نفس کسب و کار بالا باشد، شرکت ها تمایل بیشتری به سرمایه گذاری دارند و معتقدند که بازده آینده از این سرمایه گذاری قابل توجه خواهد بود. برعکس، اگر اعتماد مصرف کننده یا کسب و کار کاهش یابد، هزینه های مصرف و سرمایه گذاری کاهش می یابد.
دانشگاه میشیگان نظرسنجی از اعتماد مصرف کننده را منتشر می کند و هر ماه شاخص اعتماد مصرف کننده را ایجاد می کند. نتایج نظرسنجی سپس در http://www.sca.isr.umich.edu گزارش می شود، که تغییر اعتماد مصرف کننده را در بین سطوح مختلف درآمد تجزیه می کند. بر اساس این شاخص، اعتماد مصرف کننده قبل از رکود بزرگ به طور متوسط حدود 90 بود و سپس در اواخر 2008 به زیر 60 کاهش یافت، که کمترین میزان از سال 1980 بود. در طول دهه 2010، اعتماد به نفس از پایین ترین سطح سال 2011 یعنی 55.8 به سطح 90 بالایی رسیده است، قبل از سقوط به دهه 70 پایین در سال 2020 به دلیل همه گیری COIVD-19، که اقتصاددانان آن را نزدیک به یک وضعیت سالم می دانند.
سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) یک معیار اعتماد به نفس کسب و کار را منتشر می کند: «نظرسنجی تمایل کسب و کار». OECD داده های نظرسنجی کسب و کار را برای 21 کشور در مورد قیمت های فروش آینده و اشتغال، در میان سایر عناصر فضای کسب و کار جمع آوری می کند. پس از کاهش شدید در طول رکود بزرگ، این معیار دوباره به بالای صفر رسیده و به میانگین های بلند مدت بازگشته است (شاخص زمانی که چشم انداز کسب و کار ضعیف تر از حد معمول است، به زیر صفر می رسد). البته، هر یک از این اقدامات نظرسنجی بسیار دقیق نیست. با این حال، آنها می توانند نشان دهند که اعتماد به نفس در حال افزایش یا کاهش است، و همچنین زمانی که نسبت به گذشته نسبتا بالا یا پایین است.
از آنجا که اقتصاددانان افزایش اعتماد به نفس را با تقاضای مصرف و سرمایه گذاری بالاتر مرتبط می کنند، منجر به تغییر بیرونی در منحنی AD و حرکت تعادل، از E 0 به E 1، به مقدار بالاتری از تولید و سطح قیمت بالاتر خواهد شد، همانطور که شکل 11.8 (a) نشان می دهد.
اعتماد مصرف کننده و کسب و کار اغلب واقعیت های اقتصاد کلان را منعکس می کند؛ به عنوان مثال، اعتماد به نفس معمولا بالا است زمانی که اقتصاد در طول رکود اقتصادی به سرعت و پایین رشد می کند. با این حال، اعتماد اقتصادی گاهی اوقات می تواند به دلایلی که ارتباط نزدیکی با اقتصاد فوری ندارند، مانند خطر جنگ، نتایج انتخابات، رویدادهای سیاست خارجی یا پیش بینی بدبینانه در مورد آینده توسط یک شخصیت برجسته عمومی، افزایش یا کاهش یابد. به عنوان مثال، روسای جمهور ایالات متحده باید در اظهارات عمومی خود در مورد اقتصاد مراقب باشند. اگر آنها بدبینی اقتصادی ارائه دهند، خطر کاهش اعتماد به نفس را دارند که مصرف و سرمایه گذاری را کاهش می دهد و AD را به سمت چپ سوق می دهد، و در یک پیشگویی خودکفا، به ایجاد رکود اقتصادی کمک می کند که رئیس جمهور در وهله اول هشدار داد. شکل 11.8 (b) تغییر AD به سمت چپ و حرکت متناظر تعادل را از E 0 به E 1 به مقدار کمتری از خروجی و سطح قیمت پایین تر نشان می دهد.
آن را پیوند دهید
برای اطلاعات در مورد اعتماد مصرف کننده به این وب سایت مراجعه کنید.
آن را پیوند دهید
برای اطلاعات در مورد اعتماد به نفس کسب و کار به این وب سایت مراجعه کنید.
چگونه انتخاب سیاست های اقتصاد کلان دولت می تواند AD را تغییر دهد
هزینه های دولت یکی از اجزای AD است. بنابراین، هزینه های بالاتر دولت باعث می شود AD به سمت راست حرکت کند، همانطور که در شکل 11.8 (a)، در حالی که هزینه های کمتر دولت باعث می شود AD به سمت چپ حرکت کند، همانطور که در شکل 11.8 (b). به عنوان مثال، در ایالات متحده، هزینه های دولت 3.2٪ از تولید ناخالص داخلی در طول 1990s، از 21٪ از تولید ناخالص داخلی در 1991، و به 17.8٪ از تولید ناخالص داخلی در 1998 کاهش یافته است. با این حال، از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ که اوج رکود بزرگ بود، مخارج دولت از ۱۹٪ تولید ناخالص داخلی به ۲۱٫۴٪ تولید ناخالص داخلی افزایش یافت. اگر تغییرات چند درصدی تولید ناخالص داخلی برای شما کوچک به نظر می رسد، به یاد داشته باشید که از آنجا که تولید ناخالص داخلی در سال 2009 حدود 14.4 تریلیون دلار بود، یک تغییر به ظاهر کوچک 2٪ از تولید ناخالص داخلی برابر با نزدیک به 300 میلیارد دلار است. از سال 2009، هزینه های دولت به حدود 17 تا 18 درصد از تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است، اگرچه در سال 2020 به 18.5 درصد افزایش یافته است.
سیاست مالیاتی می تواند هزینه های مصرف و سرمایه گذاری را نیز تحت تاثیر قرار دهد. کاهش مالیات برای افراد تمایل به افزایش تقاضای مصرف دارد، در حالی که افزایش مالیات تمایل به کاهش آن دارد. سیاست مالیاتی همچنین می تواند تقاضای سرمایه گذاری را با ارائه نرخ مالیات پایین تر برای شرکت ها یا کاهش مالیات که به نفع انواع خاصی از سرمایه گذاری است، افزایش دهد. تغییر C یا I منحنی AD را به طور کلی تغییر می دهد.
در طول رکود اقتصادی، زمانی که بیکاری بالا است و بسیاری از کسب و کارها از سود یا حتی زیان کم رنج می برند، کنگره ایالات متحده اغلب کاهش مالیات را تصویب می کند. به عنوان مثال، در طول رکود اقتصادی 2001، کنگره ایالات متحده قانون کاهش مالیات را تصویب کرد. در چنین مواقعی، لفاظی های سیاسی اغلب بر این موضوع متمرکز است که چگونه افرادی که اوقات سختی را تجربه می کنند نیاز به رهایی از مالیات دارند. با این حال، چارچوب عرضه و تقاضای کل، همانطور که شکل 11.9 نشان می دهد، یک منطق مکمل ارائه می دهد. تعادل اصلی در طول رکود اقتصادی در نقطه E 0 است، نسبتا دور از سطح اشتغال کامل تولید. کاهش مالیات، با افزایش مصرف، منحنی AD را به سمت راست تغییر می دهد. در تعادل جدید (E 1)، تولید ناخالص داخلی واقعی افزایش می یابد و بیکاری کاهش می یابد و از آنجا که در این نمودار اقتصاد هنوز به سطح بالقوه یا اشتغال کامل تولید ناخالص داخلی خود نرسیده است، هرگونه افزایش در سطح قیمت ها خاموش می ماند. ویژگی Clear It Up زیر را بخوانید تا این سوال را در نظر بگیرید که آیا اقتصاددانان از کاهش مالیات حمایت می کنند یا با آنها مخالفت می کنند.
پاک کردن آن
آیا اقتصاددانان طرفدار کاهش مالیات هستند یا مخالف آن هستند؟
یکی از اساسی ترین اختلافات در سیاست آمریکا طی چند دهه گذشته بین کسانی بوده است که معتقدند دولت باید مالیات ها را به میزان قابل توجهی کاهش دهد و کسانی که مخالف هستند. رونالد ریگان در سال 1980 وارد ریاست جمهوری شد، بخشی از آن به دلیل وعده خود برای تصویب کاهش مالیات قابل توجه بود. جورج بوش در انتخابات سال 1992 در انتخابات مجدد در برابر بیل کلینتون شکست خورد، بخشی از آن به این دلیل بود که وعده 1988 خود را زیر پا گذاشته بود: «لبهایم را بخوان! مالیات جدیدی در کار نیست!» در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000، جورج دبلیو بوش و ال گور هر دو از کاهش قابل توجه مالیات حمایت کردند و بوش در اوایل سال 2001 موفق شد بسته کاهش مالیات را از طریق کنگره ارائه دهد. اخیراً در سال های 2017 و 2018، دونالد ترامپ دور جدیدی از کاهش مالیات را در سراسر اقتصاد آغاز کرد و رئیس جمهور بایدن قول کاهش مالیات خود را در صورتحساب هزینه های 2021 خود داد.
اقتصاددانان کدام طرف را می گیرند؟ آیا آنها از کاهش گسترده مالیات حمایت می کنند یا مخالف آن هستند؟ پاسخ، که برای متعصبان هر دو طرف راضی کننده نیست، این است که بستگی دارد. یک مسئله این است که آیا کاهش هزینه های دولت به همان اندازه بزرگ با کاهش مالیات همراه است. اقتصاددانان، مانند هر بخش گسترده ای از مردم، در مورد میزان هزینه های دولت و برنامه هایی که دولت ممکن است کاهش دهد، اختلاف نظر دارند. مسئله دوم، که بیشتر مربوط به بحث در این فصل است، مربوط به میزان نزدیک شدن اقتصاد به سطح تولید اشتغال کامل است. در یک رکود اقتصادی، زمانی که منحنی های AD و AS بسیار پایین تر از سطح اشتغال کامل قرار می گیرند، کاهش مالیات می تواند به عنوان راهی برای تغییر AD به سمت راست باشد. با این حال، هنگامی که اقتصاد در حال حاضر بسیار خوب عمل می کند، کاهش مالیات ممکن است AD را به سمت راست تغییر دهد تا فشارهای تورمی ایجاد کند، با سود کمی به تولید ناخالص داخلی.
با در نظر گرفتن چارچوب AD/AS، بسیاری از اقتصاددانان ممکن است به راحتی باور کنند که کاهش مالیات ریگان در سال 1981، که درست پس از دو رکود جدی به اجرا درآمد، سیاست اقتصادی سودمند بود. به طور مشابه، کنگره کاهش مالیات 2001 بوش و کاهش مالیات 2009 اوباما در طول رکود را تصویب کرد. با این حال، برخی از همان اقتصاددانان که طرفدار کاهش مالیات در طول رکود هستند، در مورد کاهش مالیات یکسان در زمانی که اقتصاد خوب عمل می کند و بیکاری دوره ای کم است، بسیار مشکوک هستند.
تغییرات مخارج دولت و نرخ مالیات میتواند ابزار مفیدی برای تأثیرگذاری بر تقاضای کل باشد. ما این موارد را با جزئیات بیشتر در فصل بودجه دولت و سیاست مالی و تأثیرات استقراض دولت مورد بحث قرار خواهیم داد. سایر ابزارهای سیاست گذاری می توانند منحنی تقاضای کل را نیز تغییر دهند. به عنوان مثال، همانطور که در فصل سیاست پولی و مقررات بانکی بحث خواهیم کرد، فدرال رزرو می تواند بر نرخ بهره و در دسترس بودن اعتبار تأثیر بگذارد. نرخ بهره بالاتر تمایل به جلوگیری از قرض گرفتن و در نتیجه کاهش هر دو هزینه خانوار برای اقلام بلیط بزرگ مانند خانه و اتومبیل و هزینه های سرمایه گذاری توسط کسب و کار. برعکس، نرخ بهره پایین تر تقاضای مصرف و سرمایه گذاری را تحریک می کند. نرخ بهره همچنین می تواند بر نرخ ارز تأثیر بگذارد که به نوبه خود بر اجزای صادرات و واردات تقاضای کل تأثیر خواهد گذاشت.
روشن کردن جزئیات این سیاست های جایگزین و چگونگی تأثیر آنها بر اجزای تقاضای کل می تواند منتظر فصل دیدگاه کینزی باشد. در اینجا، درس کلیدی این است که تغییر منحنی تقاضای کل به سمت راست منجر به تولید ناخالص داخلی واقعی بیشتر و فشار رو به بالا بر سطح قیمت می شود. برعکس، تغییر تقاضای کل به سمت چپ منجر به کاهش تولید ناخالص داخلی واقعی و سطح قیمت پایین تر می شود. این که آیا این تغییرات در تولید و سطح قیمت نسبتا بزرگ یا نسبتا کوچک هستند و چگونه تغییر در تعادل به تولید ناخالص داخلی بالقوه مربوط می شود، بستگی به این دارد که آیا تغییر در منحنی AD در بخش نسبتا مسطح یا نسبتا شیب دار منحنی AS اتفاق می افتد.


